مقاله
مصاحبة حاضر (يا در
واقع ترجمهاي كه از آن كردهام) به درخواست مديريت محترم پژوهشنامة ادبيات
كودك و نوجوان و از طريق پّست الكترونيك انجام گرفت و نخستين بار در بهار 1382
در يكي از دو جلد ويژهنامة پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان خاص تبعيض جنسي
در داستانهاي كودك و نوجوان به چاپ رسيد. بايد از شخص خانم مككافري براي پاسخدهي
فوري به نامهام تشكر كنم اين نسخه شامل
دو بخش ميباشد: معرفي خانم آن مككافري براي خوانندگان و سپس ترجمة پرسش و پاسخهاي
مصاحبه.
آن مَككافري
خانم آن مَككافري[1] يك نويسندة آمريكايي متولد سال 1926 و
اكنون ساكن كشور ايرلند ميباشد. با آنكه از دوران جواني بطور منقطع به داستاننويسي
مشغول بود، اما زندگي حرفهاي وي به عنوان يك نويسندة داستانهاي علميتخيلي در
سال 1967 با چاپ كتاب بازيافته[2] آغاز شد.
سبك
خانم مككافري كمي رُمانتيك است، و به دليل اينكه از علوم ”نرم“ مانند
جامعهشناسي و روانشناسي بيشتر از علوم ”سخت“ (رياضيات، فيزيك و غيره) استفاده ميكند،
برخي از منتقدان او را يك نويسندة فانتزي قلمداد ميكنند. زبان مورد استفاده در
داستانهايش روان و جذاب است و از بازي با كلمات ميپرهيزد، اما در خلق واژههاي
جديد مناسب جهانهاي خيالي داستانهايش استاد است. تحصيلات وي در موسيقي و دوراني
كه به عنوان خوانندة اُپرا طي كرده است در نوشتههايش تاثير ميگذارند؛ در تعدادي
از داستانهايش از شعر استفاده شده، و در مجموعه داستان سيارة اژدهاسواران
صنف ”چنگنوازان“ با شعر و آواز تاريخ سياره را حفظ و به نسل جديد آموزش ميدهند و
مورد احترام همگان هستند.
در
ميان نويسندگان علمي تخيلي رايج است كه با داستانهاي كوتاه و كتابهاي به هم
مرتبط جهان خلق كنند. نمونة بارز اين روش داستانهاي آيزاك آسيموف است كه شامل
مجموعه داستانهاي روبوتيك، جنايي/روبوتيك و بنياد ميشود كه در نهايت همگي جزيي
از يك ”تاريخ آينده“ ميباشند. در آثار خانم مككافري جالب توجه است كه او چندين
جهان خلق نموده كه با هم متفاوت هستند.
به
عنوان مثال، داستان سفينهاي كه آواز ميخواند[3] آغازگر يك مجموعه داستان در جهاني است
كه در آن اگر نوزادي با جسمي غيرمناسب براي حيات متولد شود اما مغزش سالم باشد،
مغز وي را در دستگاهي مناسب تواناييهايش كارگذاري ميكنند. پيچيدگي اين دستگاهها
ميتواند تا سطح يك سفينة فضايي يا ذهن اداره كنندة يك سياره پيشرفت نمايد.
نويسنده در اين داستانها پيچيدگيهاي اجتماعي در يك كهكشان گسترده و تعصبهاي
موجود به نفع يا بر عليه اين ”مغزها“ را به زيبايي توصيف نموده است.
در
مقابل، مجموعه داستان پِگاسوس[4] يا استعداد شرح ميدهد كه چگونه با كمك
دستگاههاي جديد تهية نوار مغز قابليت نيروهاي مافوقالطبيعه مانند تِلِپاتي[5]، تِلِهكِنِسيس[6] و ديگر”استعدادهاي“ مشابه بصورت علمي
ثابت ميشود. اين داستانها مراحل مختلف شناسايي ”استعدادها“ و جايگزاري تدريجي
آنها در جامعه و نيز مشكلات اجتماعي و قانوني اين گروه را تعريف ميكنند. مجموعة بُرج
و كندو[7] به نوعي ادامة اين داستانها
ميباشد و در آيندهاي قرار گرفته است كه در آن اكثر امور مانند ارتباطات بين
سيارهاي و انتقال مسافران و محمولههاي تجاري توسط انسانهاي با قدرتهاي مافوقالطبيعه
انجام ميگيرد.
مجموعه
داستانهاي خانم مككافري تمامي ندارند، چرا كه هميشه امكان آن وجود دارد كه او
براي يكي از تكداستانهاي قديميتر دنبالهاي بنويسد و مجموعهاي جديد را بوجود
آورد. اما معروفترين مجموعه داستان وي سيارة اژدهاسواران است. در اين
”جهان“ سيارة پِرن[8] توسط گروهي انسانهاي
مهاجر به عنوان محل سكونت انتخاب ميشود. آنها نوعي خزندة بالدار مييابند كه نام
آن را ”سمندر“[9] ميگذارند و به كمك مهندسي ژنتيك از اين
نژاد بومي اژدهاياني غولآسا بوجود ميآورند[10] كه قابليت تلهپاتي
دارند و در زمان از تخم درآمدن با يك انسان يك پيمان ذهني/احساسي ميبندند كه تنها
در زمان مرگ پايان مييابد. اما ساكنان جديد پِرن اطلاع ندارند كه هر 250 سال يك
فاجعة طبيعي از فضا بر اين سياره وارد ميشود – موجوداتي فاقد هوشياري به نام”ريس“
كه در دنبالة شهاب سنگي به نام ”ستارة سُرخ“ به جَو سياره وارد شده و در مسيرشان
هر آنچه زنده است ميسوزانند و از بين ميبرند. مهاجران امكان بازگشت را ندارند،
ارتباطشان با ديگر سيارت مسكوني قطع شده است، ”ريسباران“ زندگي آنها را به خطر
انداخته است و يك انفجار آتشفشاني آنها را مجبور ميكند كه تقريباً تمامي فنآوري
خود را در قارة گرمسير جنوبي به زير خاكستر بگذارند و به قارة سردسير شمالي پناه
ببرند، در حالي كه تنها اُميد آنها براي بقا در ميان اين فجايع نژاد جوان اژدهايان
است. اصل داستان 2500 سال بعد رُخ ميدهد، زماني كه حتي اسطورهاي هم از نخستين
ساكنان به جاي نمانده است و قهرمانان در يك دورة جديد ريسباران و در حال تقلا براي
بقاي خود به آثار باستانيان برخورد ميكنند. اما خانم مكافري چندين كتاب نيز در
مقاطع مختلف تاريخ اين 2500 سال نوشته است، و اين مجموعه يكي از زيباترين نمونههاي
جهانسازي در ادبيات علميتخيلي ميباشد. شرح تغييرات اجتماعي كه بخاطر از بين
رفتن تكنولوژي بوجود ميآيند و دلايل منطقي آداب و رسوم جهان نهايي دست در دست
توصيفي زيبا از جانوران و گياهان بومي سيارة پرن ميدهند.
كتابهاي
خانم مككافري بخاطر نثر ساده و رواني كه دارند، همگي مناسب استفاده توسط نوجوانان
و جوانان ميباشند؛ اما او تعدادي داستانهاي خاص كودك و نوجوان نيز نوشته كه از
آن ميان دو داستان كوتاه كوچكترين اژدهاسوار[11]، دختري كه
اژدهايان را ميشنيد[12] و تريولوژي ”تالار
چنگنوازان“[13] (آواز اژدها[14]، اژدهاخوان: يك
چنگنواز از سيارة پرن[15]، و طبلهاي اژدهايان[16]) از مجموعه داستانهاي
سيارة اژدهاسواران در برخي از مدارس آمريكا به عنوان مطالعة جنبي براي دانشآموزان
معرفي ميشوند. هر كدام اين داستانها قهرماني دارد كه بايد بر عليه ناملايمات
اجتماعي اطراف مبارزه نمايند: كيوان[17]، قهرمان كوچكترين اژدهاسوار، نسبت به
ديگر كانديداهاي پيوند كوچكتر است و سن كمتري دارد و از سوي آنها مورد آزار و اذيت
قرار ميگيرد، دختري كه اژدهايان را ميشنيد از خانوادهاي بيخانمان است و
بازيچة سياستهاي اژدهاسواران و ياغيان قرار ميگيرد، مِنولي[18] در كتاب آواز
اژدها در زماني كه چنگنوازي حرفهاي مردانه قلمداد ميشود استعدادي شگفتانگيز
از خود بروز ميدهد، اما تحت عنوان ”آبروي خانوادگي“ توسط پدرش و با استفاده از
تنبيهات جسمي از آواز خواندن و نواختن ساز منع ميگردد. اما اين داستانها اهميت
اراده و شجاعت و امكان پايان نيك را نيز به خواننده نشان ميدهند: منولي پس از طي
ماجراها و مشقات بسيار توسط شخص استاد اعظم به تالار چنگنوازان منتقل ميشود،
كيوان با قويترين اژدهاي تازهمتولد شده پيوند ميبندد در حالي كه شكنجهگر وي دستخالي
ميماند، و او حتي در داستان دختري كه اژدهايان را ميشنيد به عنوان ”شخصيت
مهمان“ قهرمان داستان را از دست ياغيان نجات ميدهد.
آن
مككافري بيشتر از قهرمانان زن استفاده ميكند، اما بر خلاف تعداد زيادي از ديگر
نويسندگان زن بر برتر شمردن زنان نسبت به مردان اصراري ندارد. او تعصبهاي يك
جامعة مردسالار را با وقايع تاريخي/اجتماعي توضيح ميدهد، اما در هيچ يك از داستانهاي
وي زنان بيتقصير نميمانند. در ماجراي منولي، مادر وي از او حمايت نميكند و
منولي كاملاً بدون ياور و سرپناه ميماند. در داستانهاي ديگر نيز زنان طمعكار و
خودخواه زيادي وجود دارند كه براي حفظ منافع خود مشكلات فراواني به بار ميآورند.
خانم
آن مككافري تا كنون تعداد 11 جايزة ادبي دريافت نموده است كه از آن ميان 3 جايزه خاص آثار كودك و نوجوان وي و سه جايزة
ديگر براي كتاب اژدهاي سفيد[19] است كه داستان
قهرمانش را از دوران كودكي تا زمان ازدواج دنبال ميكند.
اطلاعات
بيشتر دربارة خانم آن مككافري را ميتوان از سايت اينترنتي وي دريافت نمود:
مصاحبه
با خانم آن مَككافري، نويسندة ادبيات علميتخيلي
س.
به نظر شما تصاويري كه از زنان و دختران در ادبيات كودك و نوجوان ارائه ميشود، چگونه
است، چگونه بايد باشد و چه تفاوتهايي با تصوير واقعي مردان و پسران دارد؟
ج. من از آنجايي كه مطالعات
زيادي در اين زمينه ندارم، نميتوانم دربارة تصوير عمومي زنان و دختران در ادبيات
كودك و نوجوان اظهار نظري بكنم. ژان كارل[20]، سردبير سابق انتشارات
آتِنيوم[21] از من درخواست كرد كه
كتابي در سيارة پِرن و از ديدگاه يك دختر جوان بنويسم. در قبل سعي كرده بودم
داستان مِنولي را براي يك سردبير ديگر بنويسم، اما داستان خود را ”تعريف“ نميكرد.
برخي از داستانها اگر در چهارچوب مناسب قرار نگيرند كلهشقي ميكنند. من با درخواست
ژان پيش منولي برگشتم، و منولي هم با رضايت ماجراهاي خود را تعريف كرد. با آنكه در
ادبيات كودك و نوجوان ترجيح ميدهند كه قدرت شخص بزرگسال بر فرزندش مورد چالش قرار
نگيرد، منولي يك استثنا بود...خُب، استثناي بزرگي نبود اما كودكي بود با مشكلي به
حق با والدين و سرپرستانش. او آيندهاي را ميخواست كه والدينش او را از آن منع
كرده بودند. او تصميم خود را گرفت، و ترك منزل در زمان ريسباران بهترين
تصميم نبود، اما او به انتخاب خود وفادار ماند و در نهايت بزرگسالان ديگري را يافت
كه استعداد ذاتي او را درك كردند و او را براي حرفة مورد علاقهاش تعليم دادند. از
آنجايي كه من خاطرات واضحي از دوران نوجواني و جواني خود دارم، توانستم برخي از
مشكلات و چالشهاي خود را وارد داستان نمايم و به محيط سيارة پِرن تطبيق بدهم.
(تخيل علمي همواره شامل ادبيات مناسب و پيشرو براي خوانندگان جوانتر بودهاست.
نويسندگاني مانند ماديلِين لِنگل[22]، دايان دوِين[23]، سي اس لوييس[24] و حتي ادگار رايس بوروز[25] با خوانندگان نوجوان
مانند از يك شخص باهوش با شخص باهوش ديگر صحبت ميكنند. كودكان دوست ندارند كه
برايشان موعظه شود.)
س.
برخي معتقدند كه در آثار مؤلفان زن نيز تصوير زنان و دختران تصوير مطلوبي نيست و
اغلب با كليشههاي تبعيض جنسي روبرو است، نظر شما چيست؟
ج. من در اين زمينه مطالعات
زيادي ندارم. دليلش اين است كه بعنوان دختر پُرجُنب و جوشي كه بودم، اگر كليشهها
و تبعيضها در كتابي ناراحتم ميكردند، از خواندن آن كتاب صرفنظر ميكردم. هميشه
در جستجوي ديدگاهي گشادهتر و با درك بهتري از اشخاص و اتفاقات بودم، كه اميدوارم
در نوشتههايم به چنين ديدگاهي دست يافته باشم.
س.
به نظر شما ريشههاي رواني يا اجتماعي
وجود كليشههاي تبعيض جنسي در ادبيات كودك و نوجوان كشورمان چيست؟
ج. دوباره بدون مطالعات
بيشتر در اين زمينه نميتوانم پاسخي بدهم. اما خودم در دوران نوجوانيم در دهة 1930
بارها با تبعيض جنسي مواجه شدم. براي مقابله با اين برداشت كه چون فقط ازدواج
خواهم كرد و فرزند بزرگ خواهم كرد، نيازي به دروس علمي و ديگر امكانات درسي پسران ندارم،
در شورش مداوم بودم. مادرم هم مصمم بود كه حرفهاي را كه خودم ميخواستم
دنبال كنم. بخاطر دارم كه بارها به من ميگفت: «آن، تو به دانشكده ميري، ازدواج ميكني
و بچهدار ميشي. بقية زندگيت رو چكار ميكني؟» اين سؤال با لحني محكم و غيرقابلگريز
ارائه ميشد. درواقع، من حق انتخاب را داشم، اما وظيفة موفق شدن را
هم داشتم. (هيچ كس در آن مقطع زماني فكر نميكرد كه من ”بقية زندگيم“ را مشغول
نوشتن تخيل علمي باشم.) چرا كه نه؟ شورش من، مانند شورش منولي – البته بدون استعداد ذاتي
او - كوششي مداوم بود در براندازي كليشهها
و مقاومت دربرابر فشار قرار گرفتن در چهارچوب ”مناسب“.
البته
تمامي اين مسائل مرا به صورت دختري بسيار تنها در آورد زيرا اصرار داشتم همه كار را به ”طريقة خودم“
انجام بدهم. اين وضعيت براي دختري در كشور يا فرهنگ شما بسيار مشكل خواهد بود. (در واقع پيگيري چنين روشي را توصيه نميكنم. طريقههاي
سياستمدارانهتري براي موفقيت وجود دارند.) اما ريشه هاي تبعيض جنسي اجتماعي يا
رواني فقط پيشفرضهايي ذهني هستند كه ميتوان آنها را شكست.
س.
برخي معتقدند كه طرح كليشههاي تبعيض جنسي در ادبيات كودك و نوجوان به ترويج رفتار
تبعيضآميز در مخاطبان ميانجامد، در حالي كه ديگران فكر ميكنند كه بايد با طرح
اين مسائل خوانندگان را نسبت به اينگونه مشكلات در محيط آگاه نماييم. نظر شما
چيست؟
ج. همان طوري كه در بالا
گفتم، هرگونه رفتار در خارج از چهارچوب مقبول، زندگي را براي كودك مشكل ميكند. پس
بهتر است چهارچوبي به كودك ارائه و در رعايت آن اصرار شود... چهارچوبي كه براي نسلهاي
قبل كارا بودهاست. من معتقد هستم كه ارائة تبعيض جنسي در ادبيات كودك و نوجوان
تنها خواننده را مصمم ميكند كه چنان ”ترسو“ نباشد و خود را در مقابل ديگران نشان
دهد. در اين حال چنان داستانهايي ميتوانند به خواننده نشان دهد كه اگر همت كافي
داشته باشد ميتواند آن كليشه را بشكنند. تعداد زيادي نامه از خوانندگان نوجوان يا
كمي بزرگتر داشتم حاكي بر اينكه ارائة يك راهحل جديد موجب شد كه به اهداف خود دست
يابند. به نظر من نوجوان بيش از پيش نياز به اُسوه دارند، و اگر اُسوهاي در كتابي
بيابند، عيبي ندارد. دستكم برايشان يك راهنما است. شايد هماني نباشد كه والدينشان
ترجيح دهند، اما راهنمايي است كه خوانندة نوجوان را جذب ميكند و او را به تفكر در
طريقههاي جديد ترغيب مينمايد.
س.
آيا شما به عنوان يك نويسندة زن در رشتهاي كه در آن زمان حيطة مردان قلمداد ميشد،
با تبعيض و مشكلات از سوي ناشران، ديگر نويسندگان و خوانندگان مواجه شديد؟ با توجه
به اين واقعيت كه خانم آندرِه نورتون[26] هنوز توسط اكثر خوانندگان
جديد مرد قلمداد ميشود، آيا هنوز بعنوان يك زن نويسندة تخيل علمي مشكلاتي داريد؟
لطفاً برخي تجارب خود را براي ما تعريف كنيد.
ج. من بحثهايي باورنكردني
در رابطه با جنسيت آندره با پسران جوان داشتهام. در منزلش در فلوريدا مهمان بودم،
ميدانم كه او مؤنث است، يك بانوي بسيار مهربان با علاقهاي به حيوانات (بخصوص
گربهها). او بعنوان يك كتابخانهدار برخوردهاي زيادي با اذهان پسران جوان داشته
است و در نتيجه آنها را درك ميكند و قادر است از ديدگاه آنها داستان بنويسد.
تجربه و درك فوقالعادهاي كه از ديگران دارد او را يك نويسندة طبيعي براي داستانهاي
زيبايش ميكنند. اما او جنگ را در داستانهايش مطرح نميكند و ضعيفترين
اشارهها را به روابط جنسي مينمايد. من در دهة 1940 چنان از تصوير زنان در ادبيات
علمي تخيلي خسته شدم كه داستاني معترضانه نوشتم و در آن قهرمان زن محور اصلي
داستان بود، و به وضوح اعلام كردم كه قهرمان مرد او را به عنوان همبستر خود
انتخاب كرد! يكي از نخستين منتقدان ميگفت كه بيش از حد از كليشههاي علميتخيلي
استفاده كرده بود. البته كه اين طور بود، اما من آنها را 180 درجه چرخاندم!
هيچ
مشكلي با ناشران مرد نداشتم. در واقع بعد از چاپ شدن سفينهاي كه آواز ميخواند
خيلي به من كمك كردند. وقتي مجموعة ”سيارة اژدهاسواران“ را آغاز كردم، جان
كمپل[27] با من در بسياري از مطالب علمي داستان مشورت كرد. حتي نگران
بودم كه ستارهاي كه بعنوان خورشيد منظومه انتخاب كردهام قادر به توليد سياره
بوده است يا خير. به من گفت كه علم طيفنگاري (كه نور يك ستاره را براي فهميدن اين
مسائل تجزيه ميكند) هنوز به اين حد پيشرفت نكرده است. خيلي از من حمايت كرد.
خوانندگان كمي مشكلتر راضي شدند و تنها پس از چاپ پرواز اژدهايان[28] به سمت من آمدند (من حتي
خوانندگان مردي دارم كه كتابهاي رُمانتيك من را هم خواندهاند.) اگر نويسندة خوبي
باشيد با ايدهها و خط داستانهاي جديد (حتي اگر برخي از آنها در نخست بديُمن به نظر برسند) داستان شما به ارزش
خودش شناخته و خريداري خواهد شد.
س.
برخي از داستانهاي شما (مانند تريولوژي ”تالار چنگنوازان“، يا داستان كوتاه كوچكترين
اژدهاسوار و كتاب اسبان سياه براي شاه[29] ) به عنوان ادبيات كودك و
نوجوان در نظر گرفته ميشوند. به نظر شما چه نكاتي يك داستان را مناسب خوانندة
كودك ونوجوان ميكنند، شما در نوشتن اين داستانها چه تغييراتي در سبك نوشتاري خود
داديد؟
ج. من تغيير زيادي در سبك
داستاننويسي خود ندادم، اما سعي كردم كه به همان طريقة دوران نوجوانيم فكر كنم، و
به ظاهر كه كارا بود. اسبان سياه توسط خانم جِين يولِن[30] كه يكي از بهترين
ويراستارها و نويسندگان معاصر تخيل علمي نوجوان است، ويرايش شد. فكر ميكنم بعضي
از بخشهاي آن كتاب را سه يا چهار بار بازنويسي كردم تا از كارم راضي شود. در طول
نوشتن كتابهاي تالار چنگنوازان من خود منولي بودم. فرزندانم گهگداري
شكايت ميكردند كه بعضي شبها منولي آشپزي ميكرد – بعد اعتراف ميكردند كه منولي آشپز
بدي نبود.
س.
شما در نخستين كتاب خود بازيافته زني را به تصوير كشيديد كه با منطق و همت
عالي و بدون اطلاعات فني دربارة جهان خود و يا سيارة بيگانهاي كه از آن سر در
آورده بود، مشكلات خود را حل كرد. حتي همين در زمان چاپ داستان انقلابي خوانده شد.
به نظر شما نقش زنان در ادبيات علمي تخيلي و بخصوص در رشتة كودك و نوجوان از آن
زمان تا كنون چه تغييراتي كرده است؟
ج. خوشبختانه براي تمامي
زناني كه به تازگي به رشتة تخيل علمي علاقمند شدهاند، اكنون زنان با صحت به تصوير
كشيده ميشوند... يا دستكم به طريقي كه صدايي زنانه از آن به گوش ميرسد. هميشهميگفتم
روبرت هِينلِين[31] قادر نبود يك شخصيت زن
خوب خلق كند – نمونة آن پادكِين از
سيارة مريخ[32] است. وحشتناك بود. زناني
كه در كتاب غريبهاي در سرزميني غريب[33] توصيف كرده است به هيچ
عنوان شباهتي با زناني كه من در جهان واقعي ديدهام ندارند، و علاقهاي هم ندارم
چنين زناني را ملاقات كنم. اما همسر زيبايش بدون شك بسيار زنانه بود. هميشه با
مرحوم گُردُن ديكسون[34] بحث ميكردم كه شخصيتهاي
زنش فاجعه هستند. موافقت ميكرد و ميگفت كه تعداد زيادي زن نميشناسد. به او گفتم
كه من و تمامي نويسندگان زن در كارگاه نويسندگان علميتخيلي ميلفُرد[35] را ميشناسد. او ميدانست
كه واكنش ما نسبت به اتفاقات خاص چگونه ميبود زيرا بارها دربارة شخصيتهايش بحث
ميكرديم و راهحلهاي ديگري ارائه ميداديم. من با داشتن يك پدر، دو برادر، همسر
و فرزندان ذكور ميتوانستم به منظور نوشتن يك داستان از ديدگاه آنها جهان را نظاره
كنم و مانند آنها فكر كنم. همين كاري بود كه او ميبايست انجام ميداد: در پشت
چشمان يك زن قرار بگيرد و هر آنچه او ميديد، ببيند. خُب، اين ساده كردن مسئله
است. اما تكنيكي منطقي ميباشد. و اين تكنيك باعث خلق برخي شخصيتهاي زن عالي توسط
نويسندگان مرد شد. خدا را شكر، از خواندن آن يكي شخصيتها خسته شده بودم.
س.
داستانهاي شما شامل شخصيتهاي زن بسيار مشخصي ميشوند. حِلوا[36]، لِسا[37]، كيلارا[38]، ثِلا[39]، رُوان[40] و بسياري ديگر، چه قوي و
چه ضعيف، چه مثبت و چه منفي، همه انسانهاي حقيقي بودند با زمينه و تاريخي
كه وجوديت آنها را توضيح ميداد. شخصيتهاي مرد شما همين تنوع و وضوح را دارند؛
براي شما مشكل نبود كه آنها را چنين به تصوير بكشيد؟
ج. من هم مادري شيردِل
داشتم (كه پس از به دانشگاه فرستادن سه فرزندش به حرفة معاملات مِلكي مشغول شد)،
هم خالهام خانم گلاديس اُلروي[41] و چندين نفر از معلمان من هم زناني
بسيار قوي بودهاند. هرگز تحمل زنان جيغجيغو عصبي زاريكنان را نداشتم. پس زنهاي
قوي را به جاي زنهاي ضعيف انتخاب كردم و دربارة آنها داستان نوشتم. به هر حال زنهاي
قوي جالبتر هستند. همانطور كه مينوشتم، آنها هم تاريخ وسرگذشت خود را براي من
تعريف ميكردند... اين بهترين قسمت خلق يك شخصيت جديد است. يكي از راهنماييهاي
بسيار مهمي كه ديكسون به من كرد اين بود كه در هر اتاقي كه صحنهاي را تعريف ميكنم،
جزييات اتاق را بدانم. پس وقتي با شخصيتهاي ضعيفتر روبرو ميشوم كمي
مديريت صحنه ميكنم. در رابطه با شخصيتهاي مرد، شايد از طرف من حالت تفكر
آرزومندانه داشته باشد، اما آنها شباهتهايي به مرداني دارند كه من ميشناسم.
از
آنجاييكه دستكم شش مرد بطور مداوم در نزديكي من هستند، ميتوانم از آنها استفاده
كنم يا تغييراتي در شخصيتهاي آنها بدهم.
س.
بطوري كه در بالا ذكر شد، تعداد زيادي از نويسندگان زن در داستانهاي خود از كليشه
و تبعيض جنسي استفاده ميكنند. در رشتة تخيل علمي تعدادي نويسندگان زن نيز وجود دارند
و مسئله را سروته ميكنند و علاقه دارند كه مردان را عموماً خِنگ و بلا استفاده
نمايش دهند. شما چنين كاري نميكنيد. چرا؟
ج. ميتوانم برداشت كنم كه
اين نويسندگان دربارة مشكلاتي مينويسند كه در قديم با مرداني داشتند كه خود را
نسبت به آنها برتر ميدانستند. هنوز بيش از حد واقعيت دارد كه مردان زنان را احمق
و بيكفايت ميدانند. اين مسئله ميتواند در يك خط داستان كارآمد باشد. بيشتر مشكل
از روند فكري است. يك بار يك نسخة دستنوشته از يك كتاب برايم فرستاده شد كه پر از
كليشههاي جنسي و تغييرات دستوري بود (مانند استفاده از اصطلاحات و ضماير عمومي
بجاي مذكر). اين گونه تغييرات بيشتر براي جلوگيري از ناراحت شدن گروه خاصي انجام
ميگيرند. اما من در ايرلند زندگي ميكنم، كه هنوز كشوري بسيار مردسالار است. بعضي
وقتها بايد به آنها يادآوري كنم كه زن باشم يا نباشم، در نوع خود يك مدير تجاري
هستم و بايد بر اين اساس با من برخورد شود. هميشه برنده نميشوم، اما بر اين مسئله
كار ميكنم. آنها فكر ميكنند كه چون داستان علمي تخيلي مينويسم، فقط در رشتة
كودك و نوجوان فعال هستم. براي بعضي از آنها خيلي حيرتآور بود كه به انگليس بروند
و در زمان چاپ يك اثر جديد من تمامي كتابهاي من را در ويترين كتابفروشيها
ببينند.
س.
با آنكه طرح روي جلد چاپهاي اولية كتابهاي شما مربوط به خط داستان ميشوند، طرحهاي
تجديد چاپهاي اخير بيشتر بر زنان تخيلي تمركز ميكنند. به عنوان مثال جلد اولية
كتاب اژدهاخوان صحنهاي از اتفاقات داخل تالار چنگنوازان را نمايش ميدهد،
در حالي كه طرح روي جلد همان كتاب در چاپ
سال 1998 يك زن بر پشت يك اژدها است، آن هم اژدهايي كه شباهتي به مخلوقات شما
ندارد. چرا چنين تغييراتي رُخ دادهاند، و تصميمگيري بر اين مسئله به عهدة چي كسي
بوده است: شما، ناشر، يا هنرمندان؟ با توجه به موضوع تبعيض جنسي و كليشه، به نظر
شما چنين طرح روي جلدي چه تاثيري بر خوانندگان دارد؟
ج. متاسفانه يك نويسنده
تسلط زيادي بر طراحي و ارائة كتاب ندارد. مدير هنري انتشارات هنرمند را انتخاب ميكند
و تصميم ميگيرد كه از كدام صحنه استفاده شود. من حق رد طرح انتخاب شده را دارم، و
از اين حق چندين مرتبه استفاده كردم. (جلدهاي ترجمههاي آلماني كمي مزة جنسي پيدا
ميكنند كه من را ناراحت ميكند، در عين حال كه در خط داستان هيچ مطلبي لازم كنندة
اين گونه طرحها وجود ندارد.) خوشبختانه ديگر عامل تصميم گيرنده بر خريده شدن كتابهاي
من اسم من است. مردم عملاً نسبت به جلدها بياعتنايي ميكنند. نمونة اين مسئله جلدهاي
آمريكايي و بريتانيايي كتاب آسمانهاي پِرن[42] است. از جلد آمريكايي
خوشم نيامد، شايد از لحاظ برخي قواعد تجاري طرحي خوب بود، اما به نظر من خسته
كننده بود. اما جلد انگليسي بسيار جالب بود. من هر دو طرح را در سايت اينترنت خودم
ارائه دادم و اكثر مراجعه كنندگان جلد انگليسي را انتخاب كردند. با ناشر آمريكاييم
مشورت كردم و به او هشدار دادم كه درصد فروششان پايين خواهد رفت زيرا مشتريان ميتوانند
از طريق اينترنت هر دو كتاب را به راحتي تهيه كنند. پيشنهاد كردم دو سبك طراحي را
با هم تركيب كنند، و خدا را شكر اين تغيير را دادند. بايد منتظر بشوم تا ببينم
سفارشها چطور بودند.
من
بسيار خوششانس بودم كه مايكل وِلان[43] جلدهاي كتابهاي اولية
سيارة اژدهاسواران را طراحي كرد. هميشه اصرار ميكردم (و ميكنم) كه طرح زيبايي كه
براي كتاب اژدهاي سفيدكشيد دليل آن بود كه اين كتاب در روزنامة تايمز
آمريكا در فهرست پرفروشترين كتابها قرار گرفت. فوراً چشم مردم را ميگرفت. مايكل
هميشه به من تلفن ميكرد و از من ميپرسيد كه چه جور طرح روي جلد ميخواهم. در
مورد كتاب ياغيان سيارة پِرن[44]، من حتي نوشتن متن را
شروع نكرده بودم، اما ميدانستم كدام شخصيتها در آن حضور خواهند داشت و اين مطلب
را به او گفتم. او درختان را از تخيل خود خلق كرد و من برايشان اسمي گذاشتم، و من
تقريباً تمامي جزييات اين نقاشي را در يكي از صحنههاي داستان وصف كردم.
خانم
اليزابت مالچينسكي[45] كه نخستين سري جلدهاي داستانهاي تالار
چنگنوازان را با چنين حال و هواي قرون وسطايي براي انتشارات بَنتَم[46] طراحي كرده بود، در نقاشيهايش
من را خيلي شرمنده كرد، اما او از اين حرفه كناره گرفته است. هيچ هنرمند ديگري قادر
نبود مانند او احساساتي را كه من ميخواستم به تصوير بكشد.
س.
آيا پند و اندرزي هست كه بخواهيد براي نويسندگان جوانتر ما دربارة اين مسائل بگوييد؟
ج.
اگر از موقعيتهاي جديد استفاده كنيد، شايد حتي از فرهنگ خودتان، و آنها را در
محيطي علميتخيلي قرار دهيد، ميتوانيد موفق باشيد. نويسندگان زن بسيار خوبي در
اين رشته وجود دارند: شارُن لي[47]، لُيز مَكمَستِرز بوژالد[48]، اليزابت مون[49]، اِليزابت آن سكاربورو[50]، مارگارت بال[51]، آن كريسپين[52]، رُزماري اجهيل[53]، جوديث آن كرِنتز[54]، پاملا سارجِنت[55]، جوآنا روس[56]، و اورسولا كِي لِگوين[57]. (البته نويسندههايي هم
هستند كه در فلسفة فمينيستي خود بسيار سرسخت ميباشند، كه چنين ديدگاهي اغلب هدف
خود را مغلوب مينمايد.) اما رشتة تخيل علمي همواره در جستجوي صداهاي جديد است...
مانند كاني ويليس[58]...
پس
شجاعانه به سوي افقي پيش رويد كه هيچ مردي، يا هيچ زني، به آن دست نيافته است. خدا
به همراهتان باشد. به خاطر داشته باشيد، به عنوان زني كه هم دستتنها فرزندانش را
بزرگ كرد و هم در حرفة خود موفق شد، كار شدني است زيرا در قبل هم انجام شده. در
مورد من، به طريقة من انجام شد! البته نه بدون قربانيها و فداكاريهايي در
ميان راه، اما همين مشكلات طعم پيروزي را شيرينتر ميكنند.
[1] Anne
McCaffrey
[2] Restoree
[3] The Ship Who Sang
[4] Pegasus
[5]
Telepathy قدرت خواندن فكر ديگران و يا صحبت كردن مستقيم ذهن با ذهن
[6]
Telekineses قدرت جابجايي اجسام فقط با استفاده از ذهن
[7] The
Tower And The Hive
[8] Pern
[9] Firelizzard
[10] قابل توجه است كه تا آن جايي كه نويسنده اطلاع دارد، اين تنها
داستانهايي هستند كه در آن وجود اژدهايان با شكل ”كلاسيك“ بصورت علمي توجيح شده
است.
[11] The Smallest Dragonboy
[12] The Girl Who Heard Dragons
[13] Harper
Hall Triology
[14] Dragonsong
[15] Dragonsinger: Harper Of Pern
[16] Dragon Drums
[17] Keevan
[18] Menolly
[19] The White Dragon
[20] Jean
Karl
[21] Atheneum
Publishers
[22] Madeleine
Lengle
[23] Diane
Duane
[24] C.
S. Lewis
[25] Edgar
Rice Burroughs
[26] Andre
Norton
[27] John
W. Campbell
[28] Dragonflight
[29] Black Horses For The King
[30] Jane
Yolen
[31] Robert
Heinlein
[32] Podkayne of Mars
[33] Stranger In A Strange Land
[34] Gordon
R. Dickson
[35]
[36] Helva
[37] Lessa
[38] Kylara
[39] Thella
[40] Rowan
[41] Gladys
Elroy
[42] Skies Of Pern
[43] Michael
Whelan
[44] The Renegades Of Pern
[45] Elizabeth
Malczinski
[46] Bantam
Books
[47] Sharon
Lee
[48] Lois
McMasters Bujold
[49] Elizabeth
Moon
[50] Elizabeth
Ann Scarborough
[51] Margaret
Ball
[52] Ann
Crispin
[53] Rosemary
Edghill
[54] Judith
Ann Krentz
[55] Pamela
Sargent
[56] Joanna
Russ
[57] Ursula
K. LeGuin
[58] Connie
Willis