مقاله
نكته: مقالة زير براي
نخستين جشنوارة كتاب كودك و نوجوان ايران در
تاريخ 18 تا 24 اسفند ماه 1383 ارائه و به عنوان نخستين مقالة فارسي زبان آن
جشنواره قرائت شد.
نقدي كلي بر
طبقهبندي ادبيات كودك و نوجوان
من از
كودكي علاقة فراواني به خواندن كتاب داشتم. كتاب براي من راه فراري بود از تنهايي.
يكي از معلمانم از مدرسة آلمانيها، خانم قندچي، در زمان خروج از ايران كتابهاي
فرزند خود را به من سپرد، و من دوران كودكي خود را غرق در "سفرنامههاي"
كارل ماي[1] و ديگر كتابهاي كودكان آلماني
گذراندم. اما پس از مدتي، ديگر داستان كودكان مرا جلب نميكرد، در صدد يافتن
موضوعات جديد براي مطالعه بودم. در آن زمان هر چه به جلوي دستم ميرسيد، اعم از
فارسي و آلماني و انگليسي ميخواندم. از سوي بزرگترهاي خانواده به مطالعة آثار
نويسندگاني مانند داستايوفسكي، بالزاك، سارتر و دوموريه تشويق ميشدم، اما اين نوع
داستانها من را به سرعت خسته و كسل ميكردند. از سوي ديگر خود در كتابفروشيهاي
دست دوم داستانهاي تخيل علمي يا فانتزي يا داستانهاي جنايي يا غرب وحشي به زبان
اصلي پيدا ميكردم كه براي من بسيار جالب و جذاب بودند، اما توسط بزرگترها به عنوان بچگانه و "چرند" مردود ميشدند.
متوجه
شدم، از آن جايي كه بزرگترها هرگز كتابهاي مورد علاقة من را مطالعه نكرده بودند،
اين نوع حكمها بدون داشتن اطلاعات و بنا بر تعصبهاي شخصي و فرهنگي انجام ميگرفت.
براي من روشن شد كه مطالعه يك مسئلة سليقهاي است. و از آن جايي كه كتابفروشيهاي
دستدومي كه به آنها مراجعه ميكردم، خريد و فروش خوبي داشتند، پس كساني ديگر با
سليقههاي من نيز وجود داشتند. از خود سؤال كردم كه چرا در زبان فارسي كتابهاي
مناسب اين سليقهها، چه تاليفي و چه ترجمه، ارائه نميشوند.
با
گذشت زمان متوجه تضادهاي بيشتري در اين نوع طبقهبندي ادبيات براي خوانندگان شدم.
در آن زمان كه من را تشويق به مطالعة ادبيات كلاسيك جهاني ميكردند، من آمادگي و
بلوغ ذهني لازم براي درك اين كتابها را نداشتم. امروز من هنوز اهل مطالعه هستم
(گر چه هنوز هم سليقههاي من با سليقههاي مورد پسند عموم تفاوت دارند). اما اكثر
هم دورهايهاي من كه در همان زمان با چنان حرص و ولعي "برادران
كارامازوف" يا "جان شيفته" يا "دن آرام" را دست گرفته
بودند، اكنون يا بهانه ميكنند كه وقت مطالعه ندارند، يا با پيروي از سليقة عمومي
رمان فلسفي "مَُد روز" را در دست ميگيرند – اما در زمان بحث دربارة آن
به جز يك "جالب است" و "بايد حتما بخواني" بي شور و شوق مطلبي
براي گفتن ندارند.
مسئلة
بلوغ ذهني يكي از مهمترين عوامل انتخاب شخصي كتاب است. آري، براي من مطالعة آن
كتابها مشكل بود. دختر خانمي را ميشناسم كه در سيزدهسالگي كتابهاي فلسفي سنگين
ميخواند و با حكمتي عميق بر آن بحث ميكرد؛ اما مرد جواني را نيز ميشناسم كه با
ديدن مطلبي سنگينتر از مجلة ورزشي فرار ميكند. من امكان آن را داشتم كه كتابهاي
مورد سليقة خود را در زبانهاي ديگر مطالعه كنم. از خود ميپرسم كه اگر ديگران نيز
كتابهاي مقتضاي سن و سليقة خود را مييافتند، آيا مانند من به مطالعه ادامه ميدادند؟
و اگر پاسخ به اين سؤال مثبت باشد، چرا در كشور ما چنين كتابهايي ارائه نميشوند؟
ناشران
در خط اول انتخاب و ارائة كتاب قرار دارند. با آن كه (در همة دنيا) بايد تحت ضوابط
خاص فرهنگ و دولت خود فعاليت كنند، باز آنها هستند كه با قبول يا رد اولية يك كتاب
ميتوانند تاثيري پاينده بر خوانندگان بگذارند. آنها در زمان قبول يك كتاب بايد در نظر بگيرند
كه داستان را در چه طبقهبندي و نوع جلد ارائه دهند كه خوانندگان مناسب را جلب
نمايد؛ و نيز اين كه موضوع داستان مناسب چه ردة سني است، و آيا براي سنين خاصي مُضر
خواهد بود. اين طبقهبندي "كودك و نوجوان" و "بزرگسال" در
زمان عدم اطلاع قطعي از مخاطبان، معمولا به دو صورت انجام ميگيرد. يا داستان
نامناسب كودكان تصور ميشود و در ردة بزرگسالان به چاپ ميرسد (كه جانب احتياط را
گرفتن است، اما مشكلات خاص خود را دارد)؛ يا آن كه ناشر فرض را بر اين ميگذارد كه
خوانندة بزرگسال از اين موضوع يا سبك لذت نخواهد برد و كتاب را در ردة كودك و
نوجوان منتشر ميكند. جالب است كه اين مورد دوم بيشتر در رمانهايي صورت ميگيرد
كه به مقدار بيشتري با عنصر تخيل آميخته شدهاند.
يكي
از نمونههاي قابل ارائه نخستين كتاب ريچارد آدامز[2] است كه واترشيپداون[3] نام دارد. موضوع اين رمان يك گروه
خرگوش هستند كه از نابودي لانة خود توسط انسانها به سوي اقامتگاه جديدي فرار ميكنند.
اين خرگوشها با هم سخن ميگويند، داستان تعريف ميكنند و اسطورههاي خاص خود را
دارند، اما به غير از اين موارد مانند خرگوش زندگي ميكنند، يعني لباس نميپوشند،
مانند انسانها رفتار نميكنند و از همان پنجههاي طبيعي خود براي كندن گودال
مسكوني استفاده ميكنند. ريچارد آدامز اين داستان را براي سرگرم نمودن فرزندان خود
خلق كرده بود، و به دليل وجود خرگوشها، كتاب نخستين بار در ردة كودك و نوجوان
ارائه شد. اما سيل خوانندگان بزرگسال و نقدهاي عالي باعث شد كه تجديد چاپ آن در
ردة بزرگسالان انجام گيرد. كتابهاي بعدي ريچارد آدامز، شارديك[4] كه در جهاني متفاوت با
اعتقادات و خرافات متفاوت صورت ميگيرد، و نيز سگهاي طاعون[5] داستان دو سگ كه براي نجات جان خود از
يك آزمايشگاه فرار ميكنند، هر دو در ردة بزرگسالان منتشر شدند.
بسياري
از اوقات اين طبقهبندي (چه توسط ناشر و چه در كتابفروشيها) بدون اطلاع و حتي
رضايت نويسنده انجام ميشود. آسيموف در اتوبيوگرافي خود توضيح ميدهد كه بجز در
چند مورد خاص مخاطب او همواره بزرگسالان بودند، اما سبك نوشتاري ساده و صريح او
كتابها را قابل استفاده براي كودكان و نوجوانان كرده است.[6] آن مككافري[7]، بانوي بزرگ تخيل علمي، در
مصاحبهاي كه با نشرية پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان انجام داد، آزادانه اقرار
كرد كه مطالعهاي بر ادبيات كودك و نوجوان نداشته است، و در زمان نگارش تعداد كمي
كتابهايي كه در اين رشته خلق كرده است، در راضي نمودن ويراستار متخصص خود مشكل
داشت.[8] با اين حال در بسياري از
كتابفروشيها، حتي با در نظر گرفتن شهرت بينالمللي خانم مككافري، كتابهاي او و
كتابهاي مشابه به بخش كودك و نوجوان يا به قفسههاي مجاور آن تبعيد ميشوند.
خود
اين مسئله پديدة بسيار جالبي است. در بسياري از فرهنگها و نظامها داستان با
عنوان فانتزي يا تخيل علمي به صورت خودكار به بخش كودك و نوجوان ارسال ميشود. اين
برداشت موجب دوگانگيهاي مشكلآفريني ميشود. از يك سو، برخلاف نوشتههاي
نويسندگاني مانند آسيموف، مككافري و آرتور سيكلارك، بسياري از داستانهاي تخيلعلمي
يا فانتزي كه خط داستانهاي خشنتر را تعقيب ميكنند، واقعا مناسب كودكان نيستند.
والدين نيز با ديدن چنين كتابهايي در دست فرزندان خود به خاطر يك اشتباه در طبقهبندي
يك رشتة كامل ادبي را مردود ميكنند. از سوي ديگر اين طبقهبندي ميتواند باعث شود
كه خود بزرگسالان از كتابهاي خوبي محروم شوند. لين كارتر[9] در كتاب سرزمينهاي خيالي[10] در زمان معرفي تعدادي كتابهاي
فانتزي مشكل را چنين عنوان ميكند:
...
اين كتابها نيز مانند رمانهاي خانم كندال[11] داستان كودكان هستند. يا
بهتر است بگويم كه "ظاهرا" كتاب كودكان هستند؛ هيچ هوادار فانتزي نبايد
اجازه دهد كه طبقهبندي روي جلد او را از تهية نسخهاي از اعجابسنگ بريزينگامن[12] و ماه گمراث[13] بازدارد. ناشران مردماني
محتاط هستند و حتي در اين دوران پس از تالكين[14] نسبت به پديدة "فانتزي
براي بزرگسالان" مشكوك ميباشند. بنا بر اين اكثر رمانهاي فانتزي خوب معاصر
تحت طبقهبندي "نوجوانان" به فروش ميرسند.[15]
لين
كارتر در اين جا در مورد يك رشتة ادبي صحبت ميكند كه در زمان او همواره مورد كم
لطفي ناشران و منتقدان قرار ميگرفت، و باز توانست مسئله طبقهبندي را با يك توضيح
لطيف رد بكند. خانم آنا ماريا ماخادو[16] در سخنراني در كنگرة IBBY سال 2002 در
شهر بازل[17] به عنوان يك نويسندة "جهان
سومي" و به تلخي از عادت ناشرين ايالت متحدة آمريكا و كشورهاي اروپايي مبني
بر طبقهبندي كتاب كودك از روي طول داستان و تعداد لغات (!) شكايت كرد و يادآور يك
كنگرة نويسندگان در آمريكا در دهة 1980 شد كه در آن به خاطر آن كه خانم ماخادو
اهميت و نياز به اين نوع طبقهبندي را درك نميكرد، ديگر شركتكنندگان با او بر
خورد "دلرحمانهاي" داشتند. او در اين سخنراني نويسندگان ادبيات كودك و
نوجوان را به دو گروه تقسيم كرد: نويسندگاني كه از صميم قلب براي كودكان مينويسند،
و مهارت ذاتي در اين كار دارند؛ و نويسندگاني كه براي كودكان مينويسند زيرا چارة
ديگري ندارند، و در نتيجه براي جلب توجه و رضايت ناشران خود را وابستة معيارهاي
اختياري ناشران ميكنند.[18]
و
بايد قبول كرد كه اين معيارهاي اختياري هستند. حتي زماني كه صحبت از ضوابط و
تحقيقات روانشناسي كودكان ميشود، بايد در نظر گرفت كه امروزه صدها نظريه و فرضيه
وجود دارند، و ناشر، يا گروه ناشران، يا مسئولين فرهنگي، يا خود دولت مربوطه به دلخواه
خود يكي از اين نظامها را اختيار و طبقهبندي و سانسور را بر آن بنا كرده است.
قبل
از آن كه اعتراضات به سوي من بلند شوند، ميخواهم يادآوري كنم كه ايران تنها كشور
با سيستم سانسور نيست. بعد از جنگ جهاني دوم، براي مدتي طولاني هر نوع ادبياتي كه
آلمانيها را در جايگاه مثبت و متفقين را در جايگاه منفي قرار دهد، ممنوع بود. هنوز
در آلمان داستانهاي با شخصيت يهودي منفي با اعتراض فرهنگيان و دولت روبرو ميشود.
در نمونهاي كه هنوز در حال اجرا است، در تعدادي از ايالتهاي آمريكا آموزش فرضية
تكامل در مدارس ( در هر سطحي) به صورت قانوني ممنوع شده است. اكنون والدين دانشآموزان
در حال اعتراض هستند كه فرزندان آنها به خاطر اين قانون در انجام آزمونهاي ورودي
دانشگاهها در ايالتهاي ديگر مشكل دارند. من از خود ميپرسم كه نظامي كه مواد
درسي خود را به اين صورت سانسور كرده است، چه نوع سانسوري بر ادبيات كودك و نوجوان
وارد نموده است؟ و اگر ضرر و زيان سانسور دروس تا زمان دانشگاه ادامه دارد، و با
در نظر گرفتن آن كه كتاب يكي از منابع مهم كودكان براي آموختن دربارة جهان اطراف
است، ضرر و زيان سانسورهاي بيمورد ادبيات كودك و نوجوان تا چه زماني ادامه خواهد
داشت؟
البته
بايد قبول كرد كه در بسياري از موارد سانسور لازم است – و اتفاق ميافتد كه اين
سانسور دير هنگام يا هرگز اتفاق بيافتد. نمونهاي از نياز در دقت بر سانسور و طبقهبندي
را در كتاب فوق طبيعيگر[19] اثر آقاي ايوين كالفر[20] نويسندة مشهور مجموعة آرتميس
فاول[21] ميتوان مشاهده نمود. در تمامي اين
داستان تاكيد مكرر بر بياهميت و بيارزش بودن كودكان در آن جامعة خاص ديده ميشد.
قهرمان داستان تمام مدت در زير انواع اذيت و آزارهاي رواني و جسمي قرار گرفته
بود، به صورتي كه من به عنوان خوانندة بزرگسال در مطالعة آن مشكل داشتم. علاوه بر
آن، تعدادي از اين اقدامات رنجآور قابل تكرار در محيط منزل هستند، و امكان آن كه
خواهر و برادر بزرگتر آنها را به عنوان "شوخي" بر كوچكترها انجام دهند،
وجود دارد. من مبهوت هستم كه اين كتاب چگونه به عنوان "كودك و نوجوان"
طبقهبندي شد، و احتمال ميدهم كه شهرت آقاي كالفر به عنوان يك نويسندة خوب باعث
شد ناشر از مطالعة دقيقتر اين كتاب خودداري كند. [22]
نمونهاي
ديگر از عواقب سوي عدم سانسور صحيح را در ايران با كتابهاي صادق هدايت مشاهده
كرديم – نخست "بوف كور" در دهة 1320 و 1330 شمسي موجب تعداد زيادي خودكشي
ميان نوجوانان و جوانان شد، و سپس اين پديده در دهة 1350 نيز با كتاب "سه
قطره خون" تكرار شد، اما به نظر نميرسد چه از سوي مسئولان و چه از سوي
والدين اقدامي جدي مبني بر جمعآوري اين كتابها از دسترس نوجوانان صورت گرفته
باشد. بر عكس، ظواهر نشان ميدهند كه پيامدهاي شوم مطالعة اين كتابها، آنها را در
طبقهبندي "جالب" و "خواندني" قرار دادند.
برخوردهاي
اجتماعي يكي ديگر از مسائلي هستند كه طبقهبندي ادبيات كودك و نوجوان را مشكل ميكند.
همان طوري كه در بالا قيد كرده بودم، به نظر ميرسد كه در جامعة ما انتظار ميرود
كه خوانندة نوجوان از داستانهاي كودكانه مستقيم به ادبيات بزرگسالان پيش برود، و هر
نوع داستاني فقط حالت تفريحي دارد، به خصوص اگر واقعيتگرا و تلخ نباشد[23]،" از سوي والدين و
بزرگترها به عنوان "بچهگانه مردود ميشود. البته اين يك مسئله در حال تغيير
است، و بايد در اين جا از ناشرين و مسئولاني كه به اين اندازه در پيش برد ادبيات
نوجوانان در ايران زحمت كشيدهاند، تشكر كرد. به خاطر دارم كه وقتي در سال 1382
بعد از سالها دوري به بازديد نمايشگاه بينالمللي كتاب رفتم، در زمان عبور از
سالن كودك و نوجوان مرتب از خود ميپرسيدم كه اين كتابها در دوران نوجواني من كجا
بودند؟
اما
با تمام اين پيشرفتها، هنوز به خاطر مشكلات و تضادها در طبقهبنديها و تضادهاي
فرهنگي و اجتماعي در ارائة كتاب مناسب براي گروهي خاص شكست ميخوريم. ما در فرهنگي
زندگي ميكنيم كه (به دلايل خاص خود) جنگ مسئلهاي افتخارآميز است، و به طور مرتب
از قهرمانان جنگ و فعاليتهاي آنها تقدير ميشود – يعني خشونت را خوب و موجه جلوه
ميدهيم. در جامعهاي زندگي ميكنيم كه دختر هنوز پا به بلوغ نگذاشته است كه به
طور مداوم با بيانيههايي مانند "اين شاء الله عروسيت!" و "حالا
شوهر كني بچهدار بشي" و مسائلي شبيه به اينها روبرو ميشود كه به ظاهر
آيندة او را از پيش تعيين ميكند. اما اگر همين دختر بخواهد كتابي كه مناسب حال
احساسات طبيعي نتيجه از سن او و تلقينات ديگران باشد را مطالعه كند، نميتواند آن
را بيابد. زيرا هنوز ناشران براي گرفتن مجوز چاپ براي داستاني كه در آن قهرمان
دختر و پسر احساساتي بيش از خواهر و برادرانه نسبت به هم داشته باشند، حرف ازدواج
پيش كشيده شود، يا خدايي نكرده بوسهاي رد و بدل شود، دچار مشكل ميشوند. و به علت
عدم وجود كتابهاي مناسب سن و نياز آنها، دختران نوجوان به كتابها بزرگسالان
مانند "زن سيسالة" بالزاك روي ميكنند، كه به هيچ عنوان مناسب سطح بلوغ
ذهني آنها نيستند. و اين در حالي است كه با كمي جستجو در كتابهاي قديميتر و كمي
نرمش ميتوان اين نياز خوانندگان را به صورتي سالم و بدون مشكلات اخلاقي برآورده
نمود.
نبايد
فراموش كرد كه اين نوع سانسورها براي كتابهاي پسران نيز صورت ميگيرند. گفتيم كه
كتاب يكي از منابع دريافت اطلاعات دربارة جهان اطراف است. اگر احساسات مثبت را از
كتابها حذف كنيم، آنها تحت تاثير احساسات منفي از رسانههاي ديگر مانند فيلمهاي
خشونتبار قرار ميگيرند، كه بررسي نتايج اين نوع تاثيرات را به عهدة روانشناسان
ميگذارم.
متاسفانه،
با نگاهي به كتابفروشيها ميتوان مشاهده كرد كه كتاب مناسب گروه سني پانزده تا
بيست سال، يعني داستانهايي كه هيجان و جذابيت داستان كودكان را با اطلاعات و سبك
و نثري كمي پيچيدهتر اما بدون فلسفهگراييهاي خستهكنندة بزرگسالان ارائه دهند،
بسيار كم هستند. اين مشكل در جوامع اروپايي و آمريكايي نيز وجود داشت، كه به مقدار
زيادي با ظهور رشتههاي فانتزي و تخيل علمي در يك قرن گذشته (البته با مشكلات خاص
خود) مشكل را حل كردند. اين دو رشته در ايران به دلايل زياد، اما بيش از هر مسئلة
ديگر به خاطر فرمانروايي ادبيات واقعيتگرا، مورد پسند نيستند. وقت آن رسيده است
كه اين ديدگاه از سوي مسئولين و ناشران محترم مورد تجديد نظر قرار گيرد، و با
امكانات پر ضررتر مقايسه شود.
خانم
ماخادو در سخنرناني خود از ادبيات كودك و نوجوان به عنوان "پلي ميان نسلها"
ياد كرد. من ميخواهم تمثيل مشابهي به كار ببرم. براي من طبقهبندي سني ادبيات پلي
است كه قرار است خواننده را از كتابهاي پاية خردسالان تا شاهكارهاي ادبيات
بزرگسالان هدايت كند. اما در ايران دو ستون از اين پل به نام "ادبيات
جوانان" و "ادبيات بزرگسالان جوان" هرگز بنا نشد. عدهاي چنان بلوغ
ذهني دارند كه با پرشي از روي اين شكاف به آن سوي پل ميرسند. ديگراني هستند كه ميافتند،
يا از اول تن به آب ميدهند، و به نوعي راه خود را به ساحل مقابل پيدا ميكنند.
اما
آمار خريد و مطالعة كتاب در ايران نشان ميدهند كه اكثريت عابرين اين پل از شكستگي
آن فرو افتاده و ناكام و سرشكسته به سوي سادهترين انواع ادبيات باز ميگردند. كار
بر ستون اول آغاز شده است. اما سرعت ساخت آن، و نيز بناي ستون دوم، به همة ما
بستگي دارد.
[1]
Karl May
نويسندة قرن نوزدهم آلمان. او با استفاده از سفرنامههاي واقعي رمانهاي
"سفرنامهاي" در آسيا و آمريكا مينوشت كه بسيار موفق بودند. علاوه بر
آن تعدادي از 72 جلد كتابهاي او رمانهاي شبهتاريخي دربارة جنگهاي ميان آلمان و
فرانسه بودن. امروزه منزل او در شهر Dresden به يك موزه تبديل شده است، و ساليانه جشنوارهاي با نمايش داستانهايي
از او انجام ميگيرد. قابل توجه است كه كارل ماي براي كودكان داستان نمينوشت، اما
نثر سادة او به همراه اخلاقيات نيمة دوم قرن نوزدهم داستان هاي او را قابل استفاده
براي كودكان و نوجوانان ميكنند.
[2]
Richard Adams
[3]
Watership Down, 1972, Rex Collings
[4]
Shardik, 1974, Allen Lane & Rex Collings
[5]
The Plague Dogs, 1977, Allen Lane & Rex
Collings
[6]
I. Asimov, 1994, Bantham-Doubleday
[7]
Anne McCaffrey
[8]
"پيش به سوي افقهايي كه هيچ زن يا مردي به آن دست
نيافته"، پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان، شمارة 32، سال هشتم، بهار 1382
[9]
Lin Carter
[10]
Imaginary Worlds, Lin Carter, 1973, Ballantine Books
[11]
Carol Kendall
[12]
The Weirdstone of Brisingamen
[13]
The Moon of Gomrath
[14]
J. R. R. Tolkien خالق خداوندگار
انگشتران
[15]
رجوع به سرزمينهاي خيالي، صفحة 128
[16]
Ana Maria Machado
[17]
[18]
من بايد در اين جا يك گروه سوم را نيز اضافه كنم كه، همانند آسيموف،
براي بزرگسالان مينويسند اما آثار آنها قدرت جلب توجه خوانندگان نوجوان را به
صورتي مثبت دارند.
[19]
The Super-naturalist متاسفانه كتاب ديگر در دسترس نبود تا جزئيات
انتشار آن را پيدا كنم.
[20]
Eoin Colfer
[21]
Artemis
Fowl
[22]
جالب است كه اين كتاب در اينترنت نقدهاي بسيار خوبي دريافت كرد، اما
فكر ميكنم از سوي بزرگسالاني بودند كه بنا بر لذت خود و بدون توجه به نياز كودكان
كتاب را بررسي كردند.
[23]
دلايل غلبة ادبيات واقعيتگرا بر فرهنگ زبان فارسي و مشكلات حاصل از
آن از حيطة اين بحث خارج ميباشند.