در آمدي بر فانتزي
مقالة زير در ماهنامة روشنان پژوهش،
تيرماه 1382، به چاپ رسيد.
از كودكي عاشق خواندن كتاب بودم. در دنياهايي بيگانه غوطهور ميشدم و همبازيهاي
خيالي تنهاييم را بر هم ميزدند. اين كه از دوران دبستان دو زبانه بودم و در دوران راهنمائي زبان انگليسي
را نيز آموختم، تنها به اعتياد من شعله زد و به زودي از حيطة كتابهاي ارائه شده
در زبان فارسي خارج شدم. اما اين علاقهام من را از ديگران جدا ميكرد، و برايم
مشكل بود درك اين كه سخن پيش كشيدن
از سفرنامهها و ادبيات جهاني كه در واقع مناسب سن من نبودند تشويق اطرافيان را جلب ميكرد، داستانهاي غرب
وحشي اهميت تاريخي پيدا ميكردند و داستانهاي جنائي باعث يادآوري نامهائي چون
آگاتا كريستي و شرلُك هُلمز[1] ميشدند، اما آن داستانهائي كه بيش از هر رشتة ديگر من را جذب
ميكردند فقط باعث تمسخر ديگران ميشدند. ادبيات علمي تخيلي و فانتزي در ايران
عملاً ناشناخته است. با اين حال هر كسي خود را منتقدي ادبي ميداند و آنها را
مردود قلمداد ميكند. هر قدر از اطرافيان ميخواستم كه قبل از قضاوت دستكم چند
كتاب اين رشته را مطالعه نمايند، فايدهاي نداشت. در دانشگاه نيز اين وضعيت فرقي
نكرد. در مكاني كه تحقيق و بحث دربارة ادبيات بايد مقدس باشد، هر گونه انحراف از
ارزشهاي از قبل برقرار شده با تحقير
مواجه ميشد. بحثي با يكي از استادان ادبيات انگليسي را بهخاطر دارم. براي
استدلال آن كه فانتزي ادبيات سنگين است به خداوندگار انگشتران[2] اشاره كردم و توضيح دادم كه نويسندة اين اثر، پروفسور تالكين[3]، يك زبانشناس و استاد دانشگاه بود و تعدادي اثر ادبي
غيرفانتزي نيز نوشته است. استاد محترم من پس از مكثي پاسخ داد كه: «خُب، تالكين چندتا
كتاب بچه هم نوشته.» و سپس از ادامة بحث امتناع نمود. براي من تعجبآور بود كه
چطور حتي متخصصان ادبيات بدون مطالعه و تحقيق بر حتي يك كتاب، يك رشتة ادبي كامل
را به باد فنا ميسپارند. در عين حال، بحثي كه در بالا شرح دادم من را وادار كرد
كه بيشتر در اين زمينه تحقيق نمايم تا در گفتگوهاي آينده استدلالي بيش از سليقة
شخصي خود در دست داشته باشم. در طي اين تحقيقات متوجه شدم كه با وجود بازار گستردهاي
كه در اروپا و آمريكا براي ادبيات فانتزي وجود دارد، كممنزلت شمردن اين رشته، چه
از لحاظ بار ادبي و چه از لحاظ اهميت اجتماعي، مختص به ايران نيست. اما قبل از
بررسي آنكه چرا چنين وضعيتي در رشتهاي كه تمام بار فرهنگي انسانيت را به دوش ميكشد
پيش آمده است، بايد بدانيم كه فانتزي چيست.
از كجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به كجا ميروم آخر، ننمائي وطنم
جان كلوت[4] در فرهنگ فانتزي[5] ادبيات فانتزي را اينگونه تعريف ميكند:
يك متن فانتزي روايتي است منسجم و منطقي؛ اين روايت اگر در اين
جهان اتفاق مياُفتد، داستانش نسبت به
جهان مورد ادراك ما غيرممكن است؛ و اگر در يك دِگرجهان[6] واقع شده باشد آن دِگرجهان غيرممكن است، اگرچه داستانهاي
واقع شده در آن جهان نسبت به محيط آن منطقي باشند.
براي درك بهتر اين تعريف بايد آن را با تعاريفي كه براي رشتههاي ادبي ديگر
وضع شدهاند مقايسه كنيم. به عنوان مثال ”داستان جنائي“ روايتي است كه در اطراف يك
جنايت (قتل، آدمربائي، دزدي يا غيره) ميچرخد. داستان ”هُرور“[7] معني تحتالفظي ”رُعب و وحشت“ را دارد زيرا باعث به وجود آمدن
اين احساسات در خواننده ميشود. داستانهاي تاريخي با وقايع اتفاق اُفتاده در
گذشته سروكار دارند. ادبيات علميتخيلي بيش از بيست تعريف مختلف دارد كه در اكثر
آنها ”علم“ كلمة كليدي جمله است، به اين معنا كه يك داستان علميتخيلي بايد
ارتباطي هرچند كوچك با علوم مختلف داشته باشد.
اما فانتزي داستانهاي خود را چنين تعريف و محدود نميكند. نميتوان عنوان
نمود كه تا اتفاق خاصي در خط داستان نيُفتد – مانند يك جنايت - داستان فانتزي
نيست. نه ميتوان آن را بر اساس واكنش خواننده تشخيص داد، نه آن را به بخش خاصي از
تاريخ محدود نمود و نه انتظار عاملي خاص در محيط روايت را داشت. در اينجا بايد
اشاره شود كه يكسان پنداشتن اصطلاح فانتزي
با ماوراءالطبيعه و يا جادو اشتباه است. يكي از زيباترين نمونههاي ادبيات فانتزي،
و در واقع يكي از آثار شكلدهندة فانتزي مدرن، كتاب جزايران[8] نوشتة آوستين تاپان رايت[9] است كه در قارهاي در همين جهان ما صورت ميگيرد، با انسانهائي
همانند ما با تاريخ، فرهنگ و سنتهاي خاص خود. اين داستان ذرهاي هم از عوامل
ماوراءالطبيعه استفاده نميكند اما بدون شك فانتزي است زيرا قارة مورد نظر وجود
خارجي ندارد. در واقع جالب توجه است كه هر زماني نويسندهاي براي داستان به
اصطلاح ”واقعيتگراي“ خود شهري يا دهكدهاي خلق ميكند تا خط داستان را در آن قرار
دهد، بدون آن كه خود بداند پا در عرصة فانتزي گذارده است.
از سوي ديگر نميتوان فانتزي را با نبودن عامل خاصي تعريف نمود. منظور من
در اينجا علم است. فانتزي و علم از هم جدا نيستند. به گفتة تعداد زيادي از
دانشمندان و نويسندگان تخيل علمي منجمله آرتور سي كلارك، علم ميتواند تا حدي
پيشرفت نمايد كه در نظر مردماني بدون آن اطلاعات علمي جادو باشد. بسياري از
نويسندگان عوامل علم و ماوراءالطبيعه را همزمان استفاده ميكنند. در عين حال بايد
توجه داشت كه تخيل علمي يكي از زيرگروههاي فانتزي است كه به تازگي به عنوان يك
رشتة ادبي جداگانه شناخته شده است. نيز اگر در ادبيات حماسي كلاسيك دقت كنيم مسائلي
كه در آن روزگار طبيعي و واقعي قلمداد ميشدند – مانند جادو يا اژدها – امروزه
فانتزي محسوب ميگردد، اما بسياري از ”تخيلات“ آن زمان را ميتوان به علم امروزي
مرتبط ساخت – مانند جام جهاننماي جمشيد كه با سيستم اقمار مصنوعي جاسوسي معاصر
شباهت بسيار دارد. فاصلة ميان علم و تخيل بسيار كم است و به راحتي در روايت طي ميگردد.
پس فانتزي چيست؟ در تعريف جان كلوت نخست با سه واژة ”روايت“ ، ”منسجم“ و
”منطقي“ برخورد ميكنيم. منظور در اينجا داستاني است كه اول و آخر دارد، هدفي را
دنبال مينمايد، و اتفاقات تاثير گذارنده بر خط داستان تصادفي نيستند بلكه از
قوانين محيط داستان تبعيت نموده و خط داستان را به سوي هدف نهائي راهنمائي مينمايند.
به عنوان مثال، رُخدادهاي در ذهن يك ديوانه يا هذيان بي سروته طبآلود به نُدرت
داستان فانتزي محسوب ميشوند، هرقدر هم تصويرهاي به دست آمده براي خواننده عجيب و
غير ممكن باشند. در بخش دوم تعريف است كه با عبارت ”غيرممكن“ روبرو ميشويم –
مانند هر رشتة ادبي به اصطلاح ”جدي“
ديگر، در ادبيات فانتزي نيز خط داستان از اولويت برتري برخوردار است.
ماندهام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا
يا چه بودهاست مراد وي از اين ساختنم
ادبيات را چه از ديدگاه جان كلوت و چه با در نظر گرفتن جادو و
ماوراءالطبيعه نظاره كنيم، در هر دو حال ميبينيم كه تاريخچة فانتزي همان تاريخ
بشريت است. داستانسرائي همزمان با قدرت سخنگوئي انسانها بوجود آمد. در زمان
طلوع تاريخ انسانهاي نخستين شبهنگام در پناه شعلههاي آتش به دور هم جمع ميشدند
و بزرگان گروه تجارب خود را براي كوچكترها تعريف ميكردند. و از آنجا كه دانشي
علمي بر محيط اطراف خود نداشتند، وقايع طبيعي مانند طوفان و رعد و برق را به عنوان
ارواح خبيث و قدرتمند توصيف مينمودند. قديميترين قطعة ادبي مكتوب كه براي ما به
جاي مانده يك حماسة قهرماني است؛ و گيلگمش با جستجويش به دنبال زندگي جاودان و
سفرش به دِگرجهانهاي خدايان كه در 4000 سال پيش از اين با خط ميخي بر روي صفحات
گِلي حك شد به همان اندازة آثار تالكين، تِري پرَچِت[10]، آندره نورتون[11] و ديگر نويسندگان معاصر اين رشته، روايتي فانتزي است. در
مقايسه با روايتهاي حماسي باستاني، آثار ديگري كه از همان دوره باقي ماندهاند
حالت داستاني ندارند، بلكه به نوشتههاي مذهبي و تاريخي محدود ميشوند.
فانتزي ملكة ادبيات كلاسيك است. تمامي اُسطورهها و حماسههاي ملي كشورهاي
مختلف – منجمله شاهنامة فردوسي خودمان – به نوعي شامل جادو و ماوراءالطبيعه ميشوند
و بنابراين ادبيات فانتزي هستند. داستانهاي فولكلور و افسانههاي محلي نيز مشمول
همين شرايط ميباشند. حتي شيكسپير نيز در نمايشنامههايش استفادة بسياري از جادو نمود،
كه ميتوان در اين رابطه از كُمدي روياي شب نيمة تابستان و تراژدي مَكبِث
نام برد. سفرنامههاي قرون وُسطي و حتي بعد از آن، با آنكه نميتوان آنها را در
ميان ادبيات داستاني محسوب نمود، در بسياري از موارد رُخدادهاي طبيعي را با ماوراءالطبيعه
توجيه مينمودند؛ و متون مذهبي بخصوص در دوران تفتيش مذهبي مملو از جادوگران و
عوامل شيطاني بودند.
در مقايسه با اين سابقة 4000 ساله، ادبيات ”واقعيتگرا“ تاريخچة بسيار
كوتاهي دارد. با آنكه داستانهاي بدون عوامل فانتزي در قبل از اين تاريخ نيز
نگاشته شدهاند و از تعداد نوشتههاي فانتزي جديد كاسته شده بود، بنا بر اتفاق نظر
محققان ادبي عصر ادبيات واقعيتگرا با چاپ داستان مادام بواري[12] نوشتة گوستاو فلوبِر[13] در سال 1856 ميلادي آغاز ميشود – تنها 150 سال پيش از اين.
انتشار اين اثر همزمان و نتيجة عقايد فلسفي جديدي بود كه تمامي ابعاد هنري را تحت
تاثير گذاردند. در طول تغييرات پديد آمده در اين دوران رُمانس فانتزي كه در آن
زمان خط اصلي ادبيات جهاني بود از چشم اُفتاد و توسط صاحبنظران ”فرهيخته“ مردود
شمرده شد. در همان دوران و تحت تاثير نويسندگاني چون هانس كريستين اندرسون[14] و برادران گريم[15] افسانهها و داستانهاي فولكلوري كه براي كودكان تعريف ميشدند
دستخوش تغييرات گشتند. داستان مناسب كودكان از روي محتواي اخلاقي آن مورد قضاوت
گرفت و هر آنچه در داستان باعث آزادي فكر و تخيل خواننده ميشد به عنوان خطري نسبت
به رشد ذهني از روايت برداشته ميشد. اين اقدام در عين حال نخستين قدم در طبقهبندي
ادبيات كودك و نوجوان بود. بزودي واژة ”اِسكِيپيزم“[16] وارد لغتنامههاي ادبي شد، و داستانهاي غيرواقعيتگرا و
خوانندگان آنها به عنوان پناهندگان از واقعيت تلخ زندگي مورد تمسخر منتقدان
”واقعيتگرا“ قرار گرفتند. و اين واقعيت كه نخستين هدف از داستانسرائي فراموش
كردن طوفان و مشقات طبيعي ديگر خارج از پناهگاههاي اولية انساني بود، از ياد رفت.
فانتزي و هممعناي آن يعني تخيل والد ادبيات ميباشند. فانتزي بيش از 4000
سال، بيش از قدمت قديميترين اثر ادبي مكتوب، بر ادبيات حكمراني نمود. اما با
تغيير فلسفه و ديدگاه رئاليسم، اين حكمران ديرينه از تخت خود سرنگون شد. لين كارتر[17] نويسنده، منتقد و متخصص ادبيات فانتزي جايگاه فانتزي را در
ادبيات معاصر چنين توصيف ميكند:
فانتزي... يك پادشاهي عظيم است. اگر بخواهيم اين بازي با كلمات
را ادامه دهيم، ميتوانيم بگوييم فانتزي در واقع يك امپراطوري است كه روزي مُعظم
بوده اما امروزه به فقر و فلاكت افتاده، از كُهنسالي رقتآميز شده اما تاريخي
دارد درخشان از اسامي باشكوه؛ يك امپراطوري
كه ديربازي است به مملكتهاي جديد تقسيم شده و قرنهاست فرمانروايي بيچونوچراي
خود بر جهان ادبيات را از دست داده، اما دِلگاهش هنوز پابرجاست و هنوز تاريخ گرانبها
و سُنت معظم خود را پاس ميدارد.
البته اين حالت فلاكت زياد طول نكشيد، و در همان زمان كه ادبيات واقعيتگراي
نوپا لگام فرمانروايي را به دست گرفت خود را حاكم بر هنر خواند، نويسندگاني چون
ويليام موريس[18]، لُرد دانسَني[19]، اِريك روكِر اِديسون[20] و نويسندگان ديگر ادبيات فانتزي مدرن را پايهگذاري نمودند. و
با آنكه منتقدان و كارشناسان هنوز با چشم ترديد به تخيل غيرواقعيتگرا نظاره ميكنند،
اما ارقام فروش در بازار كتاب در تمامي جهان نشان ميدهند كه فانتزي دگر باره در
قلب خوانندگان جاي گرفته است.
كيست در گوش كه او ميشنود آوازم
يا كدام است سخن ميكند اندر دهنم...
اما فانتزي چيست؟ چرا اين يك رشتة ادبي خوانندگان خود را چنان مجذوب مينمايد
كه دوباره و دوباره دست به سوي كتابهاي خوانده شده ميبرند و از مطالعة مجدد يك
داستان و يا حتي يك پاراگراف چنين لذتي ميبرند؟
يكي از عوامل مهم در ادبيات فانتزي نثر فراخ آن است. بله، كتاب فانتزي با
نثر ساده نيز نوشته ميشود، و داستان واقعيتگراي با زبان فاخر و پيچيده هم وجود
دارد. اما واقعيت آن است كه از زمان به وجود آمدن مكتب واقعيتگرا بخش اعظم بار
نثر ادبي بر دوش ادبيات فانتزي قرار گرفته است. حال چرا نويسندگان واقعيتگرا
استفاده از زبان ساده و سليس را ترجيح ميدهند و چرا استفاده از اين نوع نثر در
جهان امروزي جا اُفتاده است، يك بحث و يك پژوهش جداگانه ميباشد. در مقابل
نويسندگان فانتزي ذاتاً عاشق بازي با كلمات هستند. چنان در ثروت زبان خود غرق شدهاند
و از شرح تصاوير موجود در ذهنشان لذت ميبرند كه حتي در نوشتههاي غير داستاني
آنها ميتوان اين نوشتار فاخر را مشاهده كرد.[21] از سوي ديگر طبيعت فانتزي چنين نثري را طلب ميكند. اگر خط
داستان در جهان ما باشد، نويسنده بايد با شرح صحنه جو لازم براي تعليق عدم باور را
در خواننده به وجود آورد:
تاركها، بامها، درختها، ميدانها – به حتم برخي از آنها را
ميشناخت؟ و احساس ميكرد كه برخي ديگر را ميشناسد اما ديگر وجود ندارند – آن برجك زيبا كه مانند يك بلور سرخ سر به آسمان
كشيده بود مگر سال پيش براي ساختن يك پاركينگ تخريب نشده بود؟ و آن دو برج با رنگهاي
ظريف كه در غرب بر روي تپهها آرميده بودند و در ميان آنها پنجرهاي عظيم ميدرخشيد با تصويري از بانوئي زرينموي، لباسقرمز
و شنلآبي؟ هرگز چنين عمارتي وجود نداشته بود. و چرا همه چيز چنين مبدل شده بود،
همه جواهر و نور و درختاني كه از روي رنگشان ابدي بودند؟...[22]
اگر داستان در دگرجهان باشد، نثر
توصيفي اهميتي فراتر مييابد، زيرا فقط با توصيف محيط است كه ميتوان تفاوت
دگرجهان با جهان ما را مشخص نمود و به خواننده احساس ورود به دنيائي بيگانه را
داد:
در حياطِ فواره، خورشيد بهاري از ميان برگان جوان زبانگنجشك و
ناروان ميتابيد، و آب از ميان سايه و نور درخشان ميجهيد و مياُفتاد. در اطراف
اين حياط بي سقف چهار ديوار بلند سنگي قرار گرفته بودند. در پشت آنها حجرهها و
حياطها، راهروها و گذرگاهها، برجها و در نهايت ديوارهاي عظيم بروني تالار بزرگ
رُوك[23] قرار داشتند؛ كه اين ديوارها در مقابل هر حملة جنگ و زمينلرزه
و خود دريا پايدار بودند زيرا بنيادشان نه تنها از سنگ بلكه از سحر مسلم بنا شده
بود. چرا كه رُوك جزيرة حكيمان بود، مكاني كه هُنر سحر آموخته ميشد؛ و تالار بزرگ
مدرسه و مركز سحر بود؛ و مركز تالار حياطي كوچك بود نهان در ميان ديوارها، و در آن
فوارهاي به بازي مشغول بود و درختان در باران يا آفتاب يا مهتاب به انتظار.[24]
البته اين بازي با كلمات و توصيفهاي
پيچيده ميتوانند تا حدي پيش بروند كه جنبة شوخي مييابند. تري پرَچِت، يكي از
موفقترين نويسندههاي فانتزي معاصر[25]، در كتاب نورِ شِگِرف[26] توضيح ميدهد كه چون در دِگرجهان وي براي جلوگيري از اغراق
بيجا نثر توصيفي دچار محدوديتهاي قانوني قرار گرفته است، نويسنده به همين سبب از تشبيه گسترش نور خورشيد
در زمان طلوع به ”طلاي مذاب“ خودداري و به جاي آن از اصطلاح مناسبتر ”انگبين بسيار
كُند حركت“ استفاده ميكند. اما شوخيهاي تري پرچت و تعدادي نويسندگان ديگر بر
كنار، بهترينهاي ادبيات فانتزي در اوج بار ادبي خود در كنار بهترين آثار ادبي ملي
كشورهاي خود جاي دارند.
مرغ باغ ملكوتم نِيم از عالم خاك
دو سه روزي قفسي ساختهاند از بدنم
عامل ديگري كه خوانندگان را به خود جذب ميكند، جادو است. آيا ميتوان دليل
ديگري براي موفقيت چنان عظيم يك كتاب كودك ساده به نام هَري پاتر يافت؟
امكان جادو، امكان فرار از زندگي اطراف به دنيائي ديگر، امكان حل مشكلات زندگي با
تكان دادن يك عصاي سحرآميز يا با خواندن يك وِرد شعرگونه – چه كسي چنين رويائي در
سر ندارد؟ اما در ”زندگي“ فانتزي نيز هر مشكلي با جادو حل نميشود. در تعريف جان
كلوت اصطلاح ”منطق“ به خود مسائل ماوراءالطبيعه نيز مربوط ميشوند. اگر در جهان واقعي فضاي سهبُعدي داريم و زمان
را به عنوان بُعد چهارم حساب كنيم، در فانتزي جادو و ماوراءالطبيعه بُعدي جديد در
جهان هستند كه قوانين خاص خود را دارند. تعادل ميان مثبت و منفي بايد برقرار باشد،
اگر يك قُطب خير وجود دارد قُطب شَر نيز در همان نزديكيها پنهان شده است. اگر
عصائي قدرت خارقالعادهاي به دارنده ميدهد، عصائي ديگر قدرت مبارزه با آن را
دارد. هر ديو و شيطان و جادوگري نقطة ضعفي دارد، و اگر پاي رَبالنوعها به ميان
كشيده شود اعمال آنها نيز با قوانين خاص خود محدود ميشوند. منطق چنين تعادلي واضح
است: بدون وجود تعادل و محدوديت يك جهان جادوئي قبل از بوجود آمدن داستان يا در
جنگهاي هولناك خدايان از هم گسسته ميشد، يا نخستين صاحب عصا هنوز حاكم بر جهان
بود و اُميدي بر مقابله با وي وجود نداشت. با آنكه داستانهاي فانتزي (اغلب كُميك
و خندهدار) وجود دارند كه در آنها چنين قوانين محدود كنندهاي ظاهر نميشوند، اما
همين قوانين هستند كه تفاوت ميان داستان فانتزي و هذيان تبآلودي كه در قبل ذكر
شده بود را تشكيل ميدهند.
عامل ديگري كه جهان جادو را براي خواننده جذاب ميكند عدالت نهفته در اين
محدوديتها و قوانين است. در جهان واقعي بسياري بي عدالتيها صورت ميگيرند كه
مقصود و نتيجة آنها نامعلوم است. در جهان جادو موارد مشابه توجيه ميشوند و تسكيني
هر قدر سطحي به خواننده ميدهند. در يك نمونه آشنا در ايران، وُلدِمورت والدين هري
پاتر را ميكُشد و زخمي بر پيشاني وي ايجاد ميكند، اما همان زخم باعث مصونيت هري
درمقابل ولدمورت است. در جلد چهارم سري داستان، همكلاسي هري در دام ايجاد شده مياُفتد
و كشته ميشود، اما روح وي و ديگر مقتولين ولدمورت به هري فرصت فرار ميدهند تا او
بتواند خبر فاجعه را به گوش مسئولين برساند. اينگونه بدهبستانها در جهان فانتزي
نمونههاي بسياري دارند، و اكثر آنها شرح يك عدالت شاعرانه هستند كه شَر هرگز
پيروز نميشود چراكه هر خون معصومي كه ريخته شود قدرت خير را بيشتر ميكند.[27]
گفتم اين جام جهان بين به تو كي داد حكيم
گفت آن روز كه اين گنبد مينا ميكرد...
فانتزي به عنوان سرچشمة ادبيات منعكس كنندة تمامي رشتهها و مكتبهاي ادبي
بوجود آمده در طول اعصار است. هر خوانندهاي با هر سليقهاي ميتواند دير يا زود
دستكم يك داستان فانتزي را بيابد كه تمامي عوامل داستاني مورد علاقة وي را شامل
شود. از مسائل اجتماعي و تاريخي گرفته تا روياهاي كودكانه و ماجراجوئي نوجوانان،
هيچ جنبهاي از ادبيات وجود ندارد كه در فانتزي نيز موجود نباشد. در عين حال
زيرگروههائي از فانتزي ديده ميشوند كه خود جداگانه شناخته ميشوند.
”هُرور“ كه نقطة اتكاءاش بر ارواح و موجودات ماوراءالطبيعه هولناك ديگر
است بدون شك از فرزندان فانتزي است. دامنة اين نوع روايتها از داستان ارواح
كودكان تا خدايان قديم لاوكرَفت[28] گسترش دارد. معمولاً خط داستان اين روايتها يك جنايت يا سِر
مرموز را عنوان ميكند و محيطي تيره و ترسناك را شرح ميدهد.
”فانتزي حماسي“ يا ”اسطورهاي“ يا از حماسهها و اسطورههاي موجود استفاده
يا با سبك و طريقة نثر مشابهي داستاني جديد (بطور معمول در دگرجهان) تعريف ميكند.
شناخته شدهترين نمونة فانتزي حماسي مدرن در ايران خداونگار انگشتران
تالكين ميباشد. در اين گونه روايتها به طور معمول يك قهرمان يا گروهي از
قهرمانان به منظور نبرد بر عليه نيروهاي شر دست به نبرد ميبرند و با مشقات و
آزمونهاي مختلفي مواجه ميگردند. در مقايسه با حماسهها و اُسطورههاي كلاسيك كه
در آنها قهرمانان معمولاً شخصاً دچار سرنوشت بدي ميشوند، نويسندگان (و خوانندگان)
فانتزي مدرن بيشتر به عاقبتبهخيري قهرمانان علاقه دارند.
”فانتزي تاريخي“ در چند حالت است: در نوع اول نويسنده بدون دست بردن در
تاريخ، وجود جادو و ماوراءالطبيعه را فرض و در اطراف اين فرض داستان را مينويسد.
مانند آنكه نويسندهاي وجود جادوگران در دوران تفتيش عقايد يا در زمان ژاندارك را
فرض نمايد. در نوع دوم وجود اين عوامل باعث دگرگوني تاريخ و در واقع بوجود آمدن يك
دگر جهان ميشود. نويسنده نيز ميتواند دگرجهاني با مشابهتهاي اجتماعي نسبت به
يكي از دورانهاي تاريخي ما را در نظر گيرد و در آن داستاني را نقل نمايد. جالب
است كه هر سه نوع اينگونه فانتزي را ميتوان در داستانهاي 1001 شب يافت.
”سحر و شمشير“[29] يكي از محبوبترين زيرگونههاي فانتزي است. اين نوع داستانسرائي
كه نامش توسط فريتس لايبر[30] وضع شده است، هممعنا با
”فانتزي قهرماني“ محسوب ميشود و عناصري از فانتزي حماسي، اسطورهاي و ماجراجوئي
خالص را در بر ميگيرد. پدر واقعي اين رشتة ادبي آلكساندر دوما با داستانهاي
شمشيربازي تاريخي خود ميباشد. معروفترين شخصيت ”سحر و شمشير“ كُنان[31] قهرمان داستانهاي رابرت اي هُوارد[32] است كه ماجراهايش با هنرپيشگي آرنولد شوارتزهنگر به پردة
سينما رفتند – اگر چه كنان در داستانهاي مكتوب خود بسيار زيركتر و مطلعتر از
آقاي شوارتزهنگر است. هُوارد از طريق كُنان فلسفة قهرمانان اغلب بَربَر ”سحر و
شمشير“ و نبرد ابدي آنها در مقابل شياطين و نيروهاي شر را چنان توضيح ميدهد:
”... نه ميدانم و نه اهميت ميدهم. بگذار تا زندهام زندگي
كنم؛ بگذار خون گوشت تازه و تندي شراب را بر روي زبانم بچشم، نرمي بازوان سپيد را
احساس كنم و زماني كه شمشيرهاي فولادي به
سرخي ميسوزند در ديوانگي نبرد غرق شوم، و من راضي خواهم بود. بگذار معلمان و
موبدان و فلاسفه بر سر مسئلة واقعيت و خيل سر بشكنند. من اين را ميدانم: اگر
زندگي خيال است، پس من هم از خيال كمتر نيستم، پس خيال براي من واقعيت است. من
زندهام، از زندگي ميسوزم، عشق ميورزم، دشمنانم را ميكشم، و راضي هستم[33]... اگر چنان كنند بايد نوعي جسم و گوشتي خاكي به خود گيرند.
مردي مانند من، مسلح به يك شمشير، حريفي كافي است براي هر مقدار چنگ و دندان، حال
خاكي باشند يا آسماني.“[34]
نخستين متوني كه مي توان آنها را ”فانتزي كودك“ لقب داد در قرن دوازدهم
ميلادي منتشر شدند. اكثر اين داستانها يا
از روايتهاي فولكلور برگرفته شدهاند يا حالت حكايتهاي آموزنده دارند. در ميان
آنها مجموعة رِيناردِ روباه[35] از لحاظ نوع داستانپردازي و انتخاب جانوران به عنوان شخصيتهاي
اصلي شباهتي به كليله و دمنه دارد. نوشتههاي جان بونيان[36] در قرن هفدهم عامل دين و مذهب را نيز وارد ادبيات كودك و
نوجوان نمود.
با روي كار آمدن مكتب رئاليسم و نيز تحت تاثير تنگنظريهاي اخلاقي دوران
ملكه ويكتوريا در انگليس ادبيات كودكان دستخوش تغييرات شد. از ميان متون قديميتر
تنها حكايتهاي آموزنده مناسب حال خوانندگان جوان شناخته شدند. از سوي ديگر
نويسندگاني مانند هانس كريستين اندرسون و برادران گريم روايتهاي فولكلور را از
لحاظ خشونت و اخلاقي بودن ”پاكسازي“ نمودند. به عنوان مثال در بسياري از اين
داستانها مانند سفيدبرفي يا هانزِل و گرِتِل بدخواه قهرمانان
داستان مادر تني آنها بود نه نامادري، كه اين داستانها براي ”حفظ ارزش و جايگاه
مادر در جامعه“ سانسور شدند. قابل توجه است كه در همان دوران نويسندگاني مانند
ويلهلم بوش[37] آلماني داستانها و اشعاري مينوشتند كه در زمان خود اخلاقي و
مناسب كودكان پنداشته ميشدند، اما بررسيهاي امروزي نشان ميدهند كه اكثريت اين
داستانها مملو از نقض پايهترين حقوق انساني هستند كه معمولاً در نهايت موجب مرگ
كودك ”حرف گوش نَكُن“ داستان ميشوند[38].
فانتزي كودكان از آن زمان تا كنون دچار تحولات بسياري شده است. خود عامل
فانتزي و نمايندههايش جادو و ماوراءالطبيعه كه تحت عنوان ”ويران كنندة اذهان“ از
اتاق كودكان اخراج شده بودند دگر بار با ظرافت خاص خود با تخيل خوانندگان جوان
بازي ميكنند. از حكايتهاي جانوران براي داستانهاي ماجرائي استفاده ميشود، و
كودكان با ويني پوه[39] و جانوران سرزمين جادوئي نارنيا[40] همبازي ميشوند.
مرز ميان فانتزي كودك و نوجوان و فانتزي بزرگسالان بسيار باريك و نامشخص
است. كتاب كوچ[41] اثر ريچارد آدامز[42] نخست به عنوان كودك به چاپ رسيد زيرا قهرمانان آن يك دسته
خرگوش هستند. اما واكنش خوانندگان نشان داد كه خط داستان پيچيدة آن بزرگسالان را
بيشتر جلب مينمايد. از سوي ديگر داستانهاي لاوكرفت خاص بزرگسالان نوشته شده
بودند، اما تعداد زيادي نوجوانان امروزي جو سنگين و خفقان به تصوير كشيده شده در
اين روايتها را ميپسندند و حتي تحت تاثير نثر فاخر لاوكرفت خود دست به قلم ميبرند.
واقعيت آن است كه حتي در مورد ادبيات ”معمولي“ نميتوان سليقة خوانندگان جوان را
از پيش تشخيص داد يا تعيين نمود. رشد فكري كودكان و نوجوانان تحت تاثير عوامل
زيادي مانند ضريبهوشي، تاثير اطرافيان و امكانات محيط اطراف قرار دارد، به طوري
كه ميتوانيم كودكي ده يا يازده ساله را بيابيم كه متون فلسفي مطالعه ميكند و
جواني بيست ساله را كه متني سنگينتر از روزنامة ورزشي به دست نميگيرد.
از سوي ديگر بايد در زمان قضاوت بر فانتزي به عنوان ادبيات كودكان ذات اين
رشته را نيز در نظر گرفت. اكثريت داستانهاي فانتزي نوعي سفر هستند، حال در جهان
واقعي، در دگرجهان، در ذهن يا در عاطفه. تمامي اين سفرها با تغيير تمام ميشوند
كه اين تغيير ميتواند مرگ باشد يا تولدي دوباره يا، در مورد قهرمان كودك يا
نوجوان، رسيدن به بلوغ جسمي، ذهني يا عاطفي – اتفاقي كه دير يا زود براي تمامي
كودكان به وقوع ميپيوندد. و فانتزي به ندرت به يك داستان ختم ميشود؛ زماني كه يك
نويسنده جهاني جديد را خلق نمود خروج از آن بسيار مشكل است. اين كه روايت يك
قهرمان كودك تا دوران نوجواني و بلوغ او به طول انجامد و حتي با ماجراهاي فرزندان
وي ادامه يابد كم ديده نميشود.
نمونة اين نوع سفر به سوي بلوغ مجموعه داستانهاي هري پاتر است. در جلد اول
هري تنها يازده سال سن دارد و هري، ران[43] و هِرمايوني[44] بيشتر حالت خواهر و برادر دارند و حتي دعواها و بگو مگوهايشان
طعم كودكانه دارد. حتي درِيكو[45] با تعقيب نمودن قهرمانان و لو دادن آنها به معلمان يك كودك
بدجنس است نه يك دشمن ترسناك. اما اين محيط و اين روابط با بزرگتر شدن شخصيتها
تغيير ميكنند تا آنجا كه حسادت عاشقانة ران نسبت به هرمايوني رفتار او را تحت
تاثير ميگذارد و علاقة هري به يكي از همكلاسانش او را از تمركز بر مسابقه باز ميدارد.
محيط داستان بسيار تلخ و تيره شده است. وُلدمورت ديگر شبهي ناكام نيست، هري در
تمام مدت در خطر مرگ قرار دارد و شاهد به قتل رسيدن يكي از دوستانش به دست ولدمورت
است. بدون شك جلد پنجم از اين هم تيرهتر و پيچيدهتر خواهد بود.[46] آيا اين تغييرات در قهرمانان و خط داستان كتابهاي آيندة هري
پاتر را از طبقهبندي كودك و نوجوان خارج ميكنند؟
داستانهاي فانتزي حتي نسبت به ادبيات معمولي امكان بيشتري به خوانندة جوان
ميدهند كه خود را براي سفر به سوي بلوغ و به دوش گرفتن مسئوليت آماده نمايد. در
عين حال فانتزي مانند پلي است ميان نوجوانان و ادبيات كشورشان، زيرا ادبيات فانتزي
هر كشور به طريقي با حماسهها و اُسطورههاي آن كشور مرتبط ميشود. همزمان با اين
مسئله خواننده (چه كودك، چه نوجوان و چه بزرگسال) قادر است در داستان فانتزي يك
هماهنگي ميان انسان و محيط اطراف را بيابد كه با پيشرفت علم و تكنولوژي در زندگي
حقيقي به سختي ظاهر ميشود. روايت فانتزي ما را از پيچيدگيهاي زندگي مدرن دور
نموده و ما را به ريشههايمان باز ميگرداند، به دوراني كه زندگي هنوز ساده بود و
فرصت آرزوي آمدن يك قهرمان و عاقبتبهخير شدن شاهزادهخانم (و در نتيجه قهرمان
بودن و عاقبتبهخير شدن خودمان) وجود داشت. زماني كه هنوز ميشد پاي بر روي چمنزار
گذاشت و هوائي خالي از دود عصر جديد را تنفس نمود. فانتزي پلي است ميان ما و طريقة
فكر اجدادمان، و براي آنها فانتزي طريقهاي از زندگي بود و بخشي از روزگارشان.
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم
آنكه آورد مرا باز برد در وطنم...
[1] Sherlock
Holmes
[2] Lord of the Rings
[3] Tolkien
[4] John
Clute
[5] The Encyclopedia of Fantasy
[6] دِگر جهان otherworld يك فن
در داستانسرائي فانتزي است كه ميتوان نمونههاي آن را در فانتزي كلاسيك مانند
حماسهها و اسطورهها مشاهده نمود. دگرجهان همانطور كه نامش نشان ميدهد جهاني جدا
از جهان ما است. ميتواند بطور مطلق از جهان ما جدا باشد (مانند ميانزمين Middle Earthمخلوق تالكين)، ميتواند
از لحاظ روحي يا مذهبي جزئي از جهان ما باشد (مانند سرزمين خدايان يا مُردگان در
اساطير و حماسههاي مختلف). دگرجهان ميتواند همزادي از جهان ما باشد كه بخاطر
واقعة خاصي تاريخش از تاريخ ما جدا شده باشد (مانند زيارت سحرآميز The Enchanted
Pilgrimage اثر Clifford D. Simak كه در آن رُنسانس هرگز انجام نگرفت و در جهان قرن بيستمي تفتيش
عقايد و جادو هنوز وجود دارند.) از سوي ديگر، دگرجهان و جهان ما ميتوانند
اعضاي مجموعهاي از دُنياهاي ”سايه“ باشند كه نه در جهان فيزيكي بلكه در بُعدي
جادوئي با هم در ارتباط هستند. (نمونة آن دگرجهان آمبر Amber در مجموعه داستان اثر Roger Zelazny ميباشد.).
در مواردي از دگر جهان كه به طريقي با جهان ما در ارتباط ميباشند، بطور معمول در
طي خط داستان قهرمانان از يك جهان به جهان ديگر سفر ميكنند.
[7] Horror
[8] Islandia
[9] Austin
Tappan Wright
[10] Terry
Pratchet
[11] Andre
Norton
[12] Madam Bovary
[13] Gustave
Flaubert
[14] Hans
Christian Anderson
[15] The
Grimm Brothers
[16] Escapism
[17] Lin
Carter
[18] William
Morris
[19] Lord
Dunsany
[20] Eric
Rücker Eddison
[21] نمونهاش برگزيدة اثر لين كارتر در بالا.
[22] از كتاب Excalibur اثر Sanders Anne Laubenthal
[23] Roke
[24] برگرفته از The Farthest Shore
جلد سوم مجموعة Earthsea اثر Ursula K. Le Guin
[25] اگر تعداد كتابهاي به فروش رفته علامت موفقيت باشد، آقاي پرچت موفقترين
نويسندة جهان است: تنها در انگليس يك درصد كامل از كتابهاي در حال فروش از آثار
وي است – و در انگليس تعداد بسيار
زيادي كتاب فروش ميرود. اگر اين رقم را با كتابهاي به فروش رفته در خارج از
انگليس جمع بكنيم... رقمي هراسناك به دست ميآيد كه علاقة مردم به كتاب فانتزي را
ثابت ميكند.
[26] The Light Fantastic
[27] البته اين ”عدالت شاعرانه“ نيز خود نسبي است. همانند داستانهاي
واقعيتگرا در داستانهاي فانتزي شخصيت قهرمان داستان خود ميتواند خير يا شر
باشد. به عنوان مثال، در داستانهاي Karl Edward Wagner
شخصيت كِين Kane كه مُعرف قابيل انجيلي ميباشد اولين
قتل در بشريت را انجام ميدهد و به اين خاطر توسط خدايان به زندگي جاودانه نفرين
ميگردد. او به هيچ عنوان يك قهرمان تروتميز دوست داشتني نيست بلكه تمام مدت با
خشونت عمل ميكند و به دنبال اهداف خود است، اما هميشه اين اهداف به گونهاي موجب
نجات انسانها از دست موجودات شر ميشوند و او در واقع تاوان قتل برادرش را به اين
گونه ميپردازد.
[28] H.
P. Lovecraft
[29] Sword
& Sorcery
[30] Fritz
Leiber
[31] Conan
[32] Robert
E. Howard
[33] برگرفته از داستان Queen of the Black
Coast
[34] برگرفته از داستان The Vale of Lost Women
[35] Reynard The Fox
[36] John
Bunyan
[37] Wilhelm
Bush
[38] در يكي از اشعار ويلهلم بوش كاسپر به دليلي از خوردن سوپ امتناع
ميكند و والدين وي براي ادب كردنش غذاي جز سوپ به او نميدهند تا آنكه كاسپر از گرسنگي
ميميرد. از اين شعر به مدت چند نسل براي هشدار دهي به كودكان بد غذا استفاده ميشد...
[39] Winnie
the Puh
[40] Narnia
[41] Watership
Down
[42] Richard
Adams
[43] Ron
[44] Hermione
[45] Draco
[46]
بايد توجه شود كه اين مقاله در سال 1382 به چاپ رسيد. از آن زمان تاكنون، خوانندگان
شاهد شكنجة هري به دست يك معلم و قتل بدرخواندهاش در جلد پنجم و مرگ دامبلدور در
جلد ششم بودهاند.