مقاله
مقالة حاضر نخستين
بار در بهار 1383 در پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان به چاپ رسيد.
هري پاتر:
داستاني آشنا در لباسي جديد
موفقيت
چشمگير كتاب هري پاتر و سنگ جادوگر در سال
1997 باعث تعجب منتقدان شد. با آن
كه در اروپا و آمريكا رشتة فانتزي و بخصوص فانتزي كودك و نوجوان نسبت به دهههاي
گذشته رونق بيشتري يافته است، اين كه يك كتاب خاص كودكان چنان توجه خوانندگان را
جلب كند و اين كه حتي بزرگسالان براي خريد اين كتاب در كتابفروشيها صف تشكيل ميدادند،
غيرقابل پيشبيني بود. ميتوان گفت كه چنين واكنشي از زمان چاپ خداوندگار
انگشتران تالكين اتفاق نيفتاده است، و حتي موفقيت پركارترين فانتزينويس معاصر
انگليس، تري پرَچِت[1]، با چنين هياهويي همراه
نبوده است.
راز
اين موفقيت چيست؟ چرا خوانندگاني از تمامي گروههاي سني، و تمامي طبقات اجتماعي و
رشتههاي حرفهاي به اين اندازه مجذوب يك داستان سادة جادويي شدهاند؟ اگر دقت
شود، خط داستان هري پاتر جنبة جديدي در ادبيات ارائه نميدهد. داستان كودك يتيمي
كه در نوزادي از سرنوشت واقعي خود ربوده شده است، و ناگهان توسط نيرويي سحرآميز
دوباره به مسير سرنوشت بازگردانده ميشود و به سوي موفقيت پيش ميرود،
داستان جديدي نيست. درواقع ميتوان در بعضي نكتههاي كليدي اول داستان، هري
پاتر را يك برداشت از داستان ميو
اي ميو[2] دانست در اين اثر خانم
آستريد ليندگرِن[3]، نويسندة معروف سوئدي،
نيز بو[4] قهرمان يتيم داستان نزد اشخاصي از
خانوادهاش زندگي ميكند كه با او بد رفتاري ميكنند، اما پس از صحنهاي با يك
كارت پُستال جادويي قهرمان نوجوان توسط يك جن به كشوري سحرآميز منتقل ميشود كه
پدرش در آن جا شاه است، و بو پس از طي چندين ماجرا مملكت جديد خود را نجات ميدهد.
ميتوان حتي گفت كه مشقتهاي اين قهرمان از شخص هري پاتر بيشتر است، و راهي كه او
تا پيروزي نهايي طي ميكند تيرهتر و مشكلتر است.
سندروم
سيندرلا
جاذبة
اين نوع داستانها براي خوانندگان (يا شنوندگان) مسئلة جديدي نيست. ميتوان گفت كه
هر كسي زماني در زندگي خود آرزو كرده است كه «اي كاش، يك نفر ميآمد و ميگفت كه
جاي من در اين جا نيست، كه من آن كسي كه همه فكر ميكنند نيستم.» آرزوي فرار از
مشكلات زندگي پديدهاي كاملاً طبيعي است. قدمت اين پديده به اعصار گذشته باز ميگردد.
معروفترين نمونة آن داستان سيندرلا است، دختري كه توسط نامادري خود از مقام يك
اشرافزاده به جايگاه يك خدمتكار تبعيد ميشود، و سپس توسط يك نيروي جادويي – حال روح مادر يا يك
مادرخواندة سحرآميز – دوباره به مقام و منزلت
باز ميگردد. البته سيندرلا از گذشتة خود مطلع است. در داستانهاي ديگر مشابه در
اساطير يا در ادبيات فولكلور ملل مختلف، تنزل اوليه در زمان نوزادي صورت ميگيرد و
قهرمان داستان از زندگي سابق خود خاطرهاي ندارد – كه براي شنونده (بخصوص در شهركها و
روستاهاي فقيرنشين) اين احتمال غيرممكن را بوجود ميآورد كه شايد او نيز شاهزادهاي
گمگشته باشد – رويايي شيرين براي سپري
كردن ساعات تلخ كار و مشقت.
اين
نوع احساسات در زمان حاضر نيز وجود دارند. موفقيت تعداد بيشماري از كتابها و فيلمها
نشان ميدهد كه خوانندگان و بينندگان امروزي نيز هنوز به روياي فرار غيرممكن علاقه
دارند، و با كمال ميل خود را براي چند ساعتي هم كه شده در جهاني خيالي غرق ميكنند
تا خود را جاي قهرمان داستان ببينند. اما همان طوري كه در قبل ذكر شد، هري پاتر
نه نخستين داستان با چنين كليشهاي است كه نوشته شده، و نه خط داستان چندان بديعي
استفاده ميكند. پس تمامي اين هاي و هوي براي چيست؟
مكاني
آشنا براي روياهاي آشنا
خانم
رولينگ[5] اين خط داستان را به
محيطي مدرن نقل مكان داده است. به جاي كودك يتيمي كه در مزرعه كار ميكند و شبها
در كنار جانوران در اصطبل ميخوابد، ما هري پاتر را داريم كه در كنار كار خانه به
مدرسه ميرود و در انباري زير پله زندگي ميكند – مكاني كه براي خوانندگان اروپايي و
آمريكايي يك آشنايي كهنهاي دارد. براي خوانندگان ايراني اين مسئله كمتر مهم است،
اما در آمريكا و اروپا انباري زير پله براي كودكان (و در نتيجه براي بزرگسالان) از
اهميت خاصي برخوردار است. انباري زير پله محلي براي تنبيه كودكان است، زيرا والدين
ميتوانند آنها را در آنجا حبس كنند. در عين حال، انباري زير پله پناهگاهي است
براي كودكان در زماني كه والدين در حال بحث و جدل هستند. در حالتي ديگر، انباري
زير پله محلي كوچك و صميمي براي بازي و رويا است، و ميتواند براي كودكي با تخيل
كافي جهاني صميمي و بسته را تشكيل دهد. بسياري داستانهاي كودكانه در ادبيات
انگليسي و به طور كل اروپايي نيز وجود دارند كه در آنها اتاقك زير شيرواني يا
انباري زير پله محل زندگي يك ديو خانگي دوستداشتني است. در داستانها و فيلمهاي
بزرگسالان نيز از اين پناهگاه صميمي استفادههاي بسيار ميشود؛ به عنوان مثال در
فيل نشانهها[6] با هنرپيشگي مِل
گيبسون، براي چندين صحنه كودكان به همراه
دايي خود تلويزيون را به انباري زير پله
ميبرند و اخبار جهاني را از آن جا تماشا ميكنند، زيرا در آن جا احساس امنيت
بيشتري دارند. در هري پاتر نيز خوانندگان ميتوانند تمامي اين نكات آشنا را
ببينند و آن را با كودكي خود مقايسه كنند.
هري،
به جاي آن كه اتاقي براي خود داشته باشد (مسئلهاي كه تازه در جلد دوم اتفاق ميافتد)،
توسط خاله و شوهرخالهاش به زندگي در انباري زير پله محكوم شده است، يعني انباري
همان حالت تنبيه و تبعيدگاه را دارد. در عين حال اين اتاقك كوچك محلي براي پنهان
شدن او است. تا زماني كه زير پله است، ميتواند از سوراخي اتفاقات بيرون را تماشا
كند بدون آن كه خود درگير آن اتفاقات باشد. در نهايت، اين ايمني به او امكان آن را
ميدهد كه چند اسباببازي شكستة خود را دور از دسترس پسرخالهاش نگه دارد. بدون
هيچ شكي، هري نيز در ساعاتي كه در انباري زير پله حبس است، مانند هر كودك ديگري
روياي فرار از چنين محيطي را در سر ميپروراند.
شخصيتهايي
كه همه ميشناسيم
خود
هري براي خوانندگان امروزي آشناتر و قابل قبولتر از قهرمانان داستانهاي فولكلور
است. او يك كودك در جهان معاصر ما است. او مدرسه ميرود و درس ميخواند. نميتواند
از خانه فرار كند، نه به خاطر يك جادوي وحشتناك يا يك هيولاي مخوف، بلكه به خاطر
واقعيتهاي زندگي معاصر. ديگر مثل زمان داستانها نيست كه يك كودك بتواند از خانه
فرار كند و جايي به عنوان شاگرد مشغول به كار شود. اگر فرار كند، پليس او را باز
ميگرداند. خانوادهاش با او آن قدر بد رفتاري نميكند كه توجه معلمان يا مسئولين
حقوق كودكان را جلب كند. اين كه بايد لباس كهنة پسرخالهاش را بپوشد يا در كار
خانه كمك كند، امري عادي و پيش پا افتاده است. در واقع تصويري كه از هري ميبينيم
تنها اغراقي است از تصوري كه بسياري از كودكان از محيط و زندگي خود دارند. اين
برداشت با نگاهي دقيقتر به ديگر شخصيتهاي بخش اول داستان تثبيت ميشوند.
خاله
و شوهرخالة هري نمايندة تمامي اشخاص بزرگسالي هستند كه به طور معمول محيط نزديك يك
كودك را اشغال ميكنند. آنها هم نقش والدين بيمهر را ايفا ميكنند، هم نقش قيم
بدخواه را. امر و نهي آنها دست كمي از امر و نهي معلم و مدير مدرسه ندارد. آنها بدترين
تصويري هستند كه يك كودك از بزرگسالان دارد: بيتوجه و بيمهر نسبت به خود شخص،
اما در عين حال دريايي از عشق نسبت به شخصي كه در نظر كودك ارزش اين علاقه را
ندارد، حال خواهر يا برادر، يا همكلاسي نابغه، يا فرزند شخصي ثروتمند.
دادلي[7]، پسرخالة هري، نمايندة
تمام آن گروه از كودكان است. او هم نقش خواهر/برادر بزرگتر را دارد كه فرزند
كوچكتر (هري) مجبور است از لباسهاي كهنه و دستدوم وي استفاده كند، و هم فرزند
محبوب خانواده است كه در چشم والدين نميتواند دست از پا خطا كند. موفقيتهايش بيش
از اندازه بزرگ ميشوند، و شكستهايش به گردن ديگران انداخته ميشوند. در عين حال،
دادلي نقش هممدرسهايهاي قلدر را هم بازي ميكند. او براي خود دوستاني دارد، و
در مقايسه با هري ( كه اجازه ندارد دوست پيدا كند) محبوب است. او به اندازهاي
باور نكردني از والدينش هديه دريافت ميكند، اما باز ناراضي است. در مقايسه هري
بسيار مظلوم و بدبخت به نظر ميرسد. البته هر كسي كه با چشم باز نگاه كند، ميتواند
ببيند كه هري هزار مرتبه از دادلي جذابتر و باهوشتر است.
ما
در اين جا دوباره با اغراق تصاوير از ديد كودكان مواجه شدهايم. تمامي خُرده گِلِگيهايي
كه يك كودك ميتواند از اطراف خود داشته باشد، در اين جا براي خوانندهاي كه خود
به طور مسلم اين احساسات را در مقطعي از زمان طي كرده است، بيان شدهاند. هري در
اين بخش از داستان نمايندة تمامي كودكاني است كه حتي براي لحظهاي نسبت به خواهر
يا برادر خود حسادت كردهاند، حال اين احساس حسادت دليل داشته باشد يا نداشته
باشد. تصوير ارائه شده از خاله و شوهر خاله نيز بسيار تكبُعدي و يك جانبه
است - و تمامي دلخوريهاي خواننده از
والدين خود را براي وي زنده ميكند. تصويري ماهرانه از آن چه كه همة ما در زماني
دوست داشتيم كه ديگران جهان ما را چنين ببينند.
در
اين ميان هَگريد[8] نقش مادر خواندة سحرآميز را بازي ميكند
– كسي كه ناگهان وارد صحنه
ميشود و قهرمان داستان را از زنجير بافته شده در اطرافش نجات ميدهد. اصطلاح
«مادرخواندة سحرآميز» به طور معمول يادآور پيرزن مهربان و فراموشكار كارتون سيندرلا
يا سه پري كوچك و ستيزهجوي زيباي خفته ميشود. در هري پاتر، اين
فرشتة نجات در پشت صحنه پنهان نميشود، بلكه با جُثهاي غولآسا به كنار هري ميشتابد،
بزرگسالان را ميترساند و دادلي را به سزاي اعمالش ميرساند – رويايي به واقعيت ميپيوندد.
در اكثر داستانهاي فولكلور اخلاقي اين نوع عدالت سريع ديده نميشود. قهرمان به
طور معمول محل زندگي خود را ترك ميكند و به ندرت با آشنايان قديميش تماسي دارد،
كه اين تماس نيز به صورت كمكهاي بزرگوارانه است. اما هر كودكي در ذهن خود هزاران
مرتبه چنين صحنهاي را تصور كرده است، كه كسي در حمايت از او عدالتجويي كند. در هري
پاتر خواننده درست همان نوع واكنش و انتقامي را ميبيند كه بارها در ذهن خود
تصور كرده است. هگريد كاري بيش از اين نيز انجام ميدهد: او قادر نيست كه والدين
هري را زنده كند، اما با جمعآوري عكسهاي آنها و درست كردن يك آلبوم عكس خاطرة
آنها را براي هري زنده و پايدار ميكند.
جادو،
آينهاي از آرزوهاي پنهاني
در
واقع تمامي فصل دوم كتاب آرزوهاي دروني بسياري از كودكان را به تصوير ميكشد. بايد
در نظر داشت كه در كنار مشكلات همكلاسيهاي قلدر و زد و خوردهايي كه متأسفانه
امروزه در مدارس اروپايي و آمريكايي باب شدهاند، مشكلات و ناراحتيهاي كوچكتر نيز
بر روحية كودكان تأثير ميگذارند. رقابت براي محبوبيت، كلمات تندي كه شايد رازي را
فاش كنند، مشكلات جسمي حاصل از رشد و بلوغ همانند جوش، لاغري يا چاقي بيش از
اندازه يا دِپرسيونهاي حاصل از تغييرات هورموني، همة اين مسائل ميتوانند به شدت
بر روحية يك كودك تأثير بگذارند. و بارها موقعيتي پيش ميآيد كه شخص به خود ميگويد:
«اگر ميتوانستم، فلان بلا را بر سرتان ميآوردم.»
در
فصل دوم اين كتاب، زندگي روزمرة هري به تصوير كشيده ميشود – و قدرتهاي جادويي او را
از مشكلاتي نجات ميدهد كه بسيار شبيه به مشكلات ديگر كودكان و نوجوانان ميباشند.[9] او به كمك اين قدرتها از
دست دادلي و دوستانش فرار ميكند و خود را به محلي غيرقابل دسترس منتقل ميكند.
وقتي خالهاش سرش را ميتراشد، موهايش به طريقهاي اعجاب آور شبانه دوباره به
اندازة قبل رشد ميكنند. اين اتفاق را ميتوان به عنوان آينهاي از مشكلات جسمي
نوجوانان تعبير كرد كه مسائلي مانند مو و پوست در آن سنين چه براي دختران و چه
براي پسران بسيار مهم است، و به نظر ميرسد كه رفع اين نوع مشكلات در اكثر موارد
تنها به دست جادو امكان پذير است. نمونة ديگر زماني است كه خالة هري ميخواهد او
را مجبور كند كه لباسي بسيار زشت به تن كند، و قطعه لباس كوچكتر و كوچكتر ميشود
تا آن كه ديگر به تن هري نميرود.
ماجراي
بازديد از باغوحش نيز براي دستة خاصي از خوانندگان آشنا و جذاب است. براي آن
اشخاص، كودك يا بزرگسال، كه در باغوحش، پارك، موزه يا مكانهايي اين چنين به
دنبال سكوت و آرامش ميگردند و قصد دارند با خيالي آسوده به تماشا و تفكر
بپردازند، حضور كودكاني مانند دادلي و دوستانش كه با سروصدا و «منم كاري» آرامش
محيط را بر هم ميزنند، معضلي قديمي هستند. داد و فرياد، بيادبي نسبت به ديگر
بازديدكنندگان، عدم توانايي (يا ميل) والدين به كنترل فرزندان خود، تمامي اين نوع
رفتار كه در شخصيت دادلي توصيف شدهاند باعث ميشوند تا لذت محيط براي بسياري از
اطرافيان از بين برود. البته صحنة ناپديد شدن شيشة محافظ دوباره به مسئلة تنبيه و
آبروريزي بچة قلدر باز ميگردد. وحشت دادلي و والدينش از مار رها شده و ادب و خوشبرخوردي
مار با هري باري ديگر احساس برتريت هري نسبت به خانوادهاش را براي خواننده زنده
ميكند.
جهاني
ديگر: زندگي در فراي تغيير
به
طوري كه در بالا اشاره شد، در اكثر داستانها كليشهاي از اين نوع، يا داستان بعد
از تغيير موقعيت اجتماعي قهرمان پايان مييابد، يا آن كه قهرمان فوراً وارد يك
ماجراي پر از ستيز و نبرد ميشود تا كشور خود را نجات دهد (يا به مقاصدي مشابه).
در هري پاتر ما زندگي روزمرة هري را پس از ترك خانة خالهاش ميبينيم. اين
زندگي با تفاوتهايي كه نسب به زندگي هري در جهان «واقعي» دارد، نماد آرزوهاي هري
است. هري ميداند كه يتيم است، پس خيلي انتظار ملحق شدن به والدينش را ندارد
(آرزويش را دارد، اما ميداند كه غيرممكن است.) اما به غير از آن، تمامي ذرهذرة
محيط مدرسة هاگوارتز[10] عكس جزييات محيط منزل خاله و نيز
مدرسة قبلي هري ميباشد.
در
هاگوارتس، هري به جاي خاله و شوهر خالة بداخلاق و پر انتظار، هَگريد را دارد كه در
سادگي ذهن خود كمبود محبت هري را جبران ميكند. دامبلدور نقش راهنماي پدرانه را
ايفا ميكند، كه با هري مانند يك بزرگسال برخورد ميكند؛ بر خلاف بزرگترهاي قبلي
در اطراف هري كه او را به سكوت مجبور ميكردند. با نبودن مشكلات خانگي و عدم حضور
يك «دادلي» در كلاس، هري فرصت بيشتري براي درس خواندن دارد و مورد تشويق معلمان
خود قرار ميگيرد. او «بهترين» نيست – هرگز چنين آرزويي نداشته و برايش اين مسئله مهم نيست. اما اكنون او فرصت
دارد تا به رشته درسي مورد علاقة خود توجه كند و نگران مزاحمت و تمسخر از اطرافيان
نباشد.
محل
خواب هري از اتاق زير انباري به يك اتاق بزرگ با تحتخوابي راحت و جاي كافي براي
لوازمش تغيير كرده است. او مجبور است كه اتاق خواب و اتاق نشيمن را با ديگران شريك
باشد، اما اين نيز برايش مهم نيست. بعد از انزواي جسمي و ذهني در منزل دارسلي[11]، حضور نزديك دوستان خوبش
به او آرامش ميدهد و رفتار همخوابگاهيهاي بزرگتر نيز با او مهربانانه و صميمي
است. او ديگر نيازي به انجام كار خانه ندارد – غذا به هر اندازهاي كه بخواهد برايش
فراهم است. اكنون ديگر او در محيطي گرم و صميمي قرار گرفته است كه جهاني با نگرانيها
و بدرفتاريهاي «زندگي قبل» متفاوت است.
دوستان
هري نيز هركدام نمايانگر همين نوع تغييرات هستند. هري اكنون همانند دادلي يك
«گروه» دارد كه «رييس» آنها است. هرمايوني[12] از لحاظ درسي خيلي از هري
جلوتر است، اما مشكل همزيستي و دوستي با ديگر همكلاسيها را دارد و از اين لحاظ
به هري وابسته است. ران[13] به خاطر موفقيتهاي برادرهاي بزرگتر
خود اعتماد به نفس ندارد، و نياز هري به توضيحات ران دربارة بديهيترين جزييات
جهان جادوگران او را مهم جلوه ميدهد. نيز، دوستي ران با هري، براي ران حتي در
مقابل خانوادهاش جايگاهي براي تفخر ايجاد ميكند. نِويل[14] با دست و پا چلفتيهايش و فراموشكاريهايش
نماد خود هري در «جهان واقعي» است. نويل به طور مرتب مورد تمسخر و آزار دانشآموزان
ديگر قرار ميگيرد، اما بر عكس هري – كه خود هيچ ياور و مدافعي نداشت – هري و دوستان از نويل حمايت ميكنند
و با او دوست هستند. بر خلاف تكرويهاي اجباري گذشته، هري اكنون مركز و نقطة
اتكاء گروهي است كه اعضايش هركدام به نوعي به وجود هري احتياج دارند.
مسئلة
ديگري كه عنوان ميشود، فعاليتهاي ورزشي است. هري از دادلي سريعتر ميدويد، اما
اين تنها برتريت جسمي او بود. او كودكي لاغر، ضعيف و غير ورزشكار بود، و مانند
هزاران كودك ديگر از اين مسئله رنج ميبرد. در اروپا و بخصوص در آمريكا كه در
مدارس چنان تأكيدي بر ورزش ميشود و اعضاي تيمهاي موفق در ميان همكلاسيهاي خود
محبوبيت زيادي دارند، دانشآموزان عينكي و ضعيف در اكثر موارد مورد بياعتناعي
ديگران قرار ميگيرند. اما هري با ورود به هاگوارتز قهرمان تنها ورزشي ميشود كه
در جهان جادوگران اهميت دارد. و رقيبانش نميتوانند استعداد ذاتي وي را با استفاده
از ابزار بهتر و گرانتر جبران كنند.
هريِ
توسريخورِ ضعيفِ بيهمهچيز در زندگي جديد خود «محبوب» است. مقداري از محبوبيت وي
به خاطر اسطورة مرگ والدينش و بقاي خودش است. اما او نشان ميدهد كه در صورت وجود
شرايط مناسب ميتواند براي خود دوست پيدا كند و مورد مهرباني ديگران قرار گيرد. او
يك ورزشكار است و ديگر مورد تمسخر ديگران (بجز تعدادي حسود بدخواه...) قرار نميگيرد.
ديگر نه از لحاظ جسمي و نه از لحاظ درسي دچار مشكلات نگران كننده نميشود. او عضوي
از يك مجموعه است كه همگي در «عجيب» بودنهاي او سهيم هستند، و او تافتة جدابافته
نيست. در واقع اين اشخاص ”غير جادويي“ هستند كه اكنون خارجي و غريبه محسوب ميشوند
و (در مقابل تمامي اسامي زشتي كه به هري و كودكاني مانند او داده ميشوند) نامي
ناخوشآهنگ به آنها تعلق ميگيرد. هري در واقع روياي ديگر همسن و سالهاي خود را
زندگي ميكند.
بازگشت
به «جهان واقعي»
مانند
هر كودكي كه در انباري زير پله پنهان و در رويايي از زندگي جادويي غرق شده است،
هري نيز بايد به ”جهان واقعي“ بازگردد. او نيز اجازه ندارد (قادر نيست) از قدرتهاي
به دست آورده در ”جهان جادوگران“ (روياي جادويي) استفاده كند، اما دل خود را به
اين خوش ميكند كه خانوادة دارسلي از اين مسئله اطلاعي ندارند و از او ميترسند.
با آن كه موقعيت متفاوت است، طريقة تفكر هري در پاراگرافهاي آخر داستان همانند
كودكي است كه به “جهان جادويي“ خود معتقد ميباشد، و عدم توجه بزرگترها و بدرفتاري
هم سن و سالهاي خود را با اين فكر دفع ميكند كه: «من ميتوانم شما را به قورباغه
تبديل كنم – اما نميكنم.» و همانند تمامي
اين كودكان هري مجبور به گذراندن مدتي زمان در ”جهان واقعي“ ميباشد – تا آن كه دوباره وقت و
فرصت بازگشت به ”جهان جادويي“ برسد.
با
در نظر گرفتن تمام نكات بالا، موفقيت هري پاتر به عنوان مجموعة كتاب نيز
جاي تعجب ندارد. خوانندگان هميشه علاقه دارند از بقية سرنوشت قهرمانان نيز مطلع
شوند. به همين دليل است كه نويسندگان بيشتر و بيشتري، به خصوص در زمينههاي فانتزي
و علمي تخيلي، به جاي نوشتن تنها يك كتاب، در ادامة موفقيت اولية يك اثر آن را به
صورت مجموعه ارائه ميدهند. علاوه بر آن خانم رولينگ با اشارههاي كوچك و مداوم به
زندگي در جهان جادوگران جذابيتي خاص به اين مجموعه داده است. شايد يكي از جالبترين
بخشهاي جلد دوم مجموعه توصيف آقاي ويزلي[15]، پدر ران، ميباشد كه يك
كارمند در وزارت جادو است و مانند هر كارمند دولتي بايد با مشكلات كمبود بودجه در
محل كار و در خانه و نيز رؤساي بيكفايت و سياستهاي نامفهوم دولتي دستوپنجه نرم
كند. اين گونه كنايهها و مقايسههاي ”جهان جادوگران“ تا حدودي تيره و تلخ شدن خط
داستان و از بين رفتن حالت رويايي كتاب اول در جلدهاي بعدي را جبران ميكنند.
بدون شك خوانندگان حتي بعد از خسته شدن از شخصيتهاي اصلي داستان، باز براي
بازگشتن به ”جهان جادوگران“ هم كه شده به خريد كتابهاي اين مجموعه ادامه خواهند
داد.
[1]
Terry
Pratchett
[2]
تا آن جايي كه به ياد دارم، اين كتاب به فارسي ترجمه شده است،
اما متأسفانه در حال حاضر نام دقيق فارسي، مترجم و ناشر فارسي آن را ندارم.
[3]
Astrid
Lindgren
[4]
Bo
[5]
Rowling
[6] Signs,
2002, Director: M. Night ShyamalanM. Night Shyamalan's
[7]
[8]
Hagrid
[9]
جالب توجه است كه هري بعدها بدون استفاده از عصاي سحرآميز خود
ديگر نميتواند جادو انجام دهد. در جاي ديگري از كتاب يكي از همكلاسيهاي هري نيز
به نخستين مرتبة پديدار شدن استعداد جادو اشاره ميكند، اما هيچوقت تفاوت ميان
جادوي با و بدون عصا توضيح داده نمي شود...
[10]
Hogwarts
[11]
Dursley
[12]
Hermione
[13]
Ron
[14]
Neville
[15]
Weasley