مقاله
مقالة
حاضر (يا در واقع ترجمهاي كه از آن كردهام) نخستين بار در تابستان 1382 در يكي
از دو جلد ويژهنامة پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان خاص تبعيض جنسي در
داستانهاي كودك و نوجوان به چاپ رسيد. اين نسخه شامل دو بخش ميباشد: معرفي رابرت
آنسون هينلين براي خوانندگان و سپس مقالة اثر خانم ماريتا اي فرانك دربارة آثار
هينلين.
هينلين
رابرت انسون هِينلِين[1] ( 1907 تا 1988 )
بدون شك يكي از بزرگان ادبيات علمي تخيلي است. او علاوه بر دريافت 3 جايزة هيوگو[2]، بزرگترين جايزة رشتة تخيل
علمي براي آثارش، نخستين جايزة گراندماستر[3] را دريافت نمود؛ و جامعة
نويسندگان علمي تخيلي او را در كنار آيزاك آسيموف و آرتور سي كلارك به عنوان يكي
از ”سه غول تخيل علمي“ ميشناسند.
او به مدت پنجاه سال زندگي
حرفهاي خود ”پدر“ ادبيات علميتخيلي آمريكا بود – مانند پدر يك خانواده در ميان
خوانندگان و نويسندگان محبوب بود و در عين حال، مورد مخالفتهاي بسيار قرار ميگرفت.
نويسندگان جديدتر از خط فلسفي و سبك نوشتاري او انتقاد ميكنند اما در تقليد از او
ميكوشند. بعنوان يك فيزيكدان و يك افسر بازنشستة نيروي دريايي دست رواني در ساختن
كلمات و واژگاني داشت كه چه در ادبيات و چه در حيطة علم پايدار ماندهاند. او نيز
در كنار آسيموف يكي از پايهگذاران داستانهاي ”تاريخ آينده“[4] است كه تعدادي از داستانهاي
نوجوانانش منجمله دانشجوي فضايي[5] و خانوادة فضايي استون[6] از نظر خط داستاني در همان مجموعه قرار
دارند. تاثير آثار وي بر اين رشتة ادبي حتي بيست سال پس از مرگش هنوز ملموس
و پايدار است.
آثار بزرگسالان هينلين دقت
بخصوصي بر تكامل و مشكلات اجتماعي داشتند كه در آثار نوجوانانش منعكس ميشود. حتي
با پافشاري وي در آخرين داستانهايش بر اهميت كانون خانواده هستهاي و نياز زنان
به داشتن فرزند، باز شخصيتهاي زن در داستانهايش مانند مردها توانا و مستقل هستند
و بطور معمول در حرفههاي پيچيدة فني تخصص دارند؛ و بزرگ كردن فرزندان امري مربوط
به تمامي خانواده است.
با وجود تاكيد بر مسائل
اجتماعي، هينلين توجه بر علوم سخت را در داستانهايش فراموش نكرد. پيشرفتهاي فني
در داستانهايش بطور معمول معقول و منطقي هستند. او بخصوص در داستانهاي نوجوانانش
بر اهميت رياضيات و فيزيك در پيشروي نژاد بشري تاكيد ميكرد و معتقد بود كه با يك
نظام تدريس صحيح كودكان قادر به فراگيري اين علوم در سطحي فراي دانشگاههاي امروزي
ميباشند. او از نظر علوم كامپيوتري در جبههاي جدا از آسيموف قرار گرفته بود: در
جايي كه آسيموف روبوتها را بررسي مينمود، هينلين توجه خاصي به ابركامپيوترهاي
هوشيار داشت. يكي از ابركامپيوترهاي وي رهبري يك انقلاب براي آزادي ساكنين كُرة
ماه را به عهده گرفته بود[7]. جالبتوجه است كه بجز در
يك مورد، ابركامپيوترهاي هينلين همگي اسم و شخصيت زنانه داشتند، و در يك مورد
استثنا نيز كامپيوتر ”دو شخصيته“ بود و ميتوانست به دلخواه مسائل را از ديدگاه يك
زن يا مرد بررسي نمايد.
سبك نوشتاري هينلين بسيار
روان است، اما بخصوص در داستانهاي فلسفيتر با طنزي ظريف همراه ميشود كه با وجود
تلخي خط داستان اصلي موجب تفريح و خنداندن خواننده ميشود. در عين حال تعدادي از كتابها
و داستانهاي وي كه عنوان ”كودك و نوجوان“ ندارند با چنان زبان سادهاي نوشته شدهاند
كه مناسب مطالعات نوجوانان هستند. آثار هينلين در كنار اهميت خود در رشتة ادبيات
علمي تخيلي، بينش فلسفي دو نسل از خوانندگان آمريكايي را تحت تاثير گذاشت، بطوري
كه چاپ غريبهاي در سرزميني غريب[8] در ميان رخدادهاي تاريخي اين كشور قلمداد ميشود.
او در داستانهايي مانند جنگاوران اخترناو[9] پيشروي خشونت و استعمال
مواد مخدر در مدارس آمريكا را تا حد تاسفبار امروزي پيشبيني نمود، اما هشدارهاي
وي تنها موجب سانسور شدن برخي از آثارش براي مدت بيش سي سال شدند.
قابل ذكر است كه از ميان آثار رابرت هينلين كتابهاي موشكي به
نام گاليله[10] (تحت نام مقصد: كُرة
ماه[11])، جنگاوران اخترناو
و خيمهشببازان[12] به فيلم سينمايي تبديل شدهاند.
علاقمندان به اطلاعات بيشتر دربارة اين نويسنده و آثار وي ميتوانند
به آدرسهاي زير رجوع كنند.
http://www.heinleinsociety.org/
http://en.wikipedia.org/wiki/Robert_A._Heinlein
http://www.nitrosyncretic.com/rah/
زن در ادبيات نوجوانان هِينلِين
نوشتة ماريِتا اِي فرانك[i]
ترجمة كاتارينا ورزي
شخصيتهاي زن در مجموعه داستانهاي
نوجوانان رابرت اِي هِينلِين[ii] كه از سال 1947 تا 1963 براي نخستين بار به
چاپ رسيدند[iii]، با تصوير معمول زنان در
تخيل علمي برابري نميكنند.[iv] هينلين جامعة داستانهاي
نوجوانان خود را به شخصيتهاي زن باهوش و توانا آغشته ميكند كه مهندس، پزشك،
خلبان و يا سرباز جنگي هستند. در اين داستانها برخورد با دختران نوجوان كه متخصص
رياضيات و علوم فضايي هستند امري عادي است. همان دختران نوجوان در صورت نياز با
سيستم شليك اسلحه سفينه نيز كار ميكنند. در حالي كه زنان كودن و احمق در داستانهاي
نوجوانان هينلين يافت ميشوند، به همان تعداد مردان كودن و احمق نيز وجود دارند.
با آن كه زنان به تصوير كشيده شده در ادبيات نوجوانان هينلين نقش كليشهاي اكثر
زنان در ادبيات علمي تخيلي، بخصوص داستانهاي نوشته شده از اواخر دهة 1940 تا
اوائل دهة 1960 را ميشكنند، منتقدان فمينيست تخيل علمي او را ناديده ميگيرند.[v] همانطور كه رونالد سارتي[vi] اشاره ميكند: «قهرمان زن
هينلين باهوش و شجاع است و نمايندة يك تصوير جديد مثبت از زنانگي است، تصويري كه از چشم خواننده پنهان
نميماند... اين قهرمان براي يك نسل از اذهان تاثيرپذير ”زن بعنوان يك انسان
قادر“ بود.» شايد داستانهاي نوجوانان
هينلين با معيارهاي كنوني تخيل علمي فمينيست مطابقت نداشته باشند، اما بايد از
هينلين براي كوششهاي پيشگامانهاش قدرداني كرد.
از چهارده كتاب نوجوانان
هينلين، سيزده عنوان مخصوص پسران نوشته شده بودند، و به همين خاطر تقريباً تمامي شخصيتهاي
اصلي اين كتابها پسر هستند. شايد خوانندگان و منتقدان امروزي بخاطر اين مسئله از
هينلين انتقاد كنند، اما در آن زمان اين روشي پسنديده بود. در سال 1947 كه هينلين
نخستين داستان نوجوانان خود را نوشت و حتي تا اواسط دهة 1970 ناشران، نويسندگان و
مدرسان بر اين باور بودند كه دختران پس از سن نُه يا ده سالگي تصميم به خواندن
كتاب ”دخترانه“ يا ”پسرانه“ ميگرفتند، اما پسرها فقط كتاب ”پسرانه“ ميخواندند.
بنا بر گفتة مارشا كاباكو رودمن[vii] ناشران استدلال مي كردند كه: «از آنجا كه
اكثريت كودكاني كه نياز به ادبيات براي آموزش جبراني مهارت خواندن دارند پسر
هستند، پس بايد داستانهايي در دسترسشان باشد كه براي آنها جذاب باشد. سپس توضيح ميدادند
كه چون خواننده از خواندن مطلبي لذت ميبرد كه او را از جنبهاي مثبت نشان دهد، پس
اكثريت شخصيتها بايد پسر باشند.»
اكثريت شخصيتهاي به تصوير
كشيده شده در موشكي به نام گاليله[viii]، كه نخستين جلد از مجموعه
داستانهاي نوجوانان انتشارات اسكريبنر[ix] و اولين داستان نوجوانان هينلين بود، مذكر
هستند. اين كتاب به گفتة مولسون[x] «نخستين داستان علميتخيلي كودك و نوجوان
آمريكا است كه لياقت توجه و بررسي دارد.» اين داستان در عين حال ضعيفترين داستان
نوجوانان هينلين است و كمترين تعداد شخصيت زن را دارد. خود هينلين اين كتاب را
چنين توصيف ميكند: «يك سعي اولية دستوپا شكسته، هرگز از آن راضي نبودم... هر وقت به نقصهايش فكر ميكنم
به خود ميلرزم.» هينلين در كتاب به شش شخصيت زن اشاره ميكند، اما فقط دو نفر
آنها ديالوگ دارند، مادر آرت[xi] و مادر راس[xii] دو زني هستند كه در صحنههايي
كوتاه حاضر ميشوند. مادران اين دو پسر و پدر راس بايد راضي بشوند تا به فرزندان
خود اجازه بدهند تا آنها در ساخت موشكي براي حملشان به همراه دوستشان موري[xiii] و دايي آرت به كرة ماه
شركت نمايند. با مادران دو پسر برخورد منفي صورت نميگيرد.[xiv] آنها زماني كه اطلاعات
لازم را كه خواننده آنها را ميداند، دريافت ميكنند به فرزندان خود اجازة رفتن را
ميدهند. در واقع مادر راس است كه به پدر راس داستان اجدادشان را يادآوري ميكند
كه با وجود جواني با موفقيت در عرض قارة آمريكا مهاجرت كرده بودند. در كتاب به
مادر موري فقط اشارهاي ميشود. پدر موري به او ميگويد كه دربارة مسئله با مادرش
صحبت خواهد كرد، و وي از اين جريان خوشحال نخواهد بود. از سه شخصيت زن ديگر كتاب
فقط بصورت گذرا ياد ميشود. دايي آرت ميگويد كه ”دختر“ مستخدم خانوادة راس او را
به محل آزمايش موشك باشگاه گاليله راهنمايي كرد. دوستدختر راس نامي ندارد و موري
به شوخي او را به عنوان «آن موطلايي مصنوعي كه كُشتهمُردشي» توصيف ميكند. موري
خود ادعا ميكند كه دربازكن كنسروهاي غذا را فراموش كرد زيرا «يه زن خبرنگار داشت
از من سؤالهاي چرند و پرند ميكرد.» اما پس از موشكي به نام گاليله زنان در
تعداد بيشتري در داستانهاي نوجوانان هينلين ظاهر ميشوند و نقشهاي مهمتري را نيز
به عهده ميگيرند.
هينلين يك جامعة زنسالاري
را در دومين كتاب خود يعني دانشجوي فضايي[xv] مشمول نمود. بحثي ميان
قهرمانان داستان صورت ميگيرد كه آيا زُهروي مذكر وجود دارد يا نه. اُسكار[xvi] كه در زُهره بزرگ شده است
پاسخ ميدهد: «البته كه هست. زُهرويها بدون ترديد دو جنسي هستند. اما شك دارم كه
ما هرگز عكس يكيشون رو ببينيم و يا فرصت معاينة يكي رو پيدا كنيم... من فرضية
عمومي رو قبول دارم: مردهاشون كوچك و بيدفاع هستند و بايد محافظت بشن.» هينلين
ايده جامعة زنسالار را با توصيف آداب و رسوم و طريقة گفتگوي آنها در داستان گسترش
ميدهد. الگوي سخنوري آنها رسمي است و از ضماير و اسامي مؤنث براي معرفي رهبرها و
مردم استفاده مينمايد: «شهر من و دختران (شهروندان) من هميشه بنا بر
سنت زندگي ميكنيم... و هرگز نشنيدم كه در اداي سنت كاستي داشته باشيم.»
اُسكار پاسخ ميدهد: «كلامت را ميشنوم، اي مادر بسيار (رهبر زُهروي)
اما معنا را نميفهمم. ما آمديم، ”خواهرانم“ (ديگر دانشجويان) و من، و
تقاضاي سرپناه و ياري كرديم براي خودمان و ”مادرمان“ (فرماندة گروه) كه به
سختي بيمار است. من خود مجروح هستم و نميتوانم از ”خواهران“ جوانترم محافظت
نمايم.» زماني كه زُهرويان متوجه ميشوند دانشجويان با بورك[xvii] كه قبل از رسيدن آنها باعث دردسر شده بود،
”فاميل“ نيستند، به آنها كمك ميكنند.
منتقدان فمينيست تخيل علمي
شايد از جامعة زنسالاري كه هينلين در دانشجوي فضايي وصف نموده است راضي
نباشند. پاملا سارجنت[xviii] نگران طريقة به تصوير كشيده شدن جوامع زنسالاري در آثار
نويسندگان مرد است. او اعتقاد دارد اين آثار بجاي يك نتيجهگيري منطقي و جدي بيشتر
انعكاسي از هراسها يا اُميدهاي نويسندگانشان هستند. بسياري از چنين داستانها
شامل تغيير نقش ساده هستند (كه در آن مردها كار خانه انجام ميدهند و زنان صاحبان
قدرت هستند) يا آينده يا محلي دوردست را به تصوير ميكشند كه در آن زنان بسيار
خشنتر از مردان در چنين وضعيتي نشان داده ميشوند (فرزندان ذكور كشته ميشوند،
تعدادي كم براي توليد مثل حفظ ميگردند.) زهرويهاي هينلين بعنوان كوچك و دوزيستي
توصيف شدهاند، اما هوشيار، زرنگ و قوي هستند. آنها ذهني عدالتجوي دارند اما
حاضرند كه براي نجات يكي از هم نوعان خود مبارزه كنند. شايد اين زهرويها بيش از
”هراس“ هينلين ”اُميد“ وي را ارضاء مينمايند. سارجنت ميتواند هينلين را به
”تغيير نقش“ در جامعة زهروي متهم كند، اما هينلين به اندازة كافي اطلاعات دربارة
جامعة زهروي در اختيار ما نميگذارد تا بتوانيم قضاوت كنيم. اطلاعات ارائه شده
نشان ميدهند كه زهرويان صاحبان فرهنگي قابل تحسين ميباشند. و از بخش ديگر نگراني
سارجنت، زهرويان به هيچ عنوان خشن و بيتمدن نيستند. در واقع اين بورك و گروهش
هستند كه خشن و بيفرهنگ نشان داده ميشوند. شايد اگر مقدار بيشتري از كتاب دربارة
زهرويان بود، هينلين به پرسشهاي مربوط به ”تغيير نقش“ پاسخ مي داد.
دانشجوي فضايي آخرين موردي نيست كه
هينلين جامعة زنسالاري را وارد داستانهاي نوجوانان خود نمود. يك جامعة زنسالاري
در هيولاي ستارهاي[xix] و دو جامعة ديگر در شهروند كهكشان[xx] معرفي مي شوند. با آنكه
هينلين اطلاعات زيادي دربارة چگونگي كاركرد جامعة زنسالاري هيولاي ستارهاي
نميدهد، اما اشاره ميكند كه نه تنها بسيار كهنتر بلكه بسيار پيشرفتهتر از هر
جامعهاي در زمين است. بنظر ميرسد هينلين به بررسي فرهنگهاي مختلف اين گونه
جوامع علاقهمند بود زيرا هيچ دو جامعة زنسالاري متفاوت كاركرد يكسان ندارند. او
در شهروند كهكشان دو جامعة زنسالاري مجزا را نشان ميدهد. جامعة اول توسط
دكتر مارگارت مِيدِر[xxi]، يك مردمشناس در حال
مطالعة جامعة تجار آزاد، اين گونه توصيف ميگردد: « يك زنسالاري پدربومي... افسر
ارشد رييس است. باعث تعجبم شد، فكر ميكردم فقط اين سفينه اينطور باشد. اما در
تمامي فرهنگ تجار رواج دارد. مردها تجارت ميكنند، فرماندهي سفينه را به عهده
دارند و مراقب نيروگاه سفينه هستند؛ اما رييس هميشه يك زن هست.» در اين چهارچوب
افسر ارشد يا همسر و يا مادر كاپيتان است.كاپيتان و افسر ارشد هميشه بر راهحل
مشكلات توافق نميكنند. افسر ارشد قصد دارد براي تُربي[xxii] همسري انتخاب كند، اما
كاپيتان احساس ميكند كه براي اداي دين خود به بازليمِ لَنگ[xxiii] بايد يك جستجوي جدي براي
يافتن والدين تُربي انجام دهد. كاپيتان مخفيانه تُربي را از سفينه خارج ميكند تا
او فرصت جستجو براي خانوادهاش را داشته باشد. اگر تُربي با تاجران ازدواج ميكرد،
ديگر هرگز امكان ترك آنها را نميداشت. در اين مورد كاپيتان از تصميم افسر ارشد
پيروي نكرد.
جامعة زنسالار ديگر زماني
معرفي ميشود كه كاپيتان تُربي را براي ديدن يك خانوادة لوزيان[xxiv] ميبرد. كاپيتان براي
تُربي توضيح ميدهد كه بايد انتظار چه مسائلي را داشته باشد: «پسرشان حضور خواهد
داشت – فقط اينكه دختر هست. و شخصي كه ملاقات ميكنم مادرشان است، نه پدرشان.
مردهاشون در اندروني زندگي ميكنن... دستكم من اينطور فكر ميكنم.» كاپيتان در
ادامه توضيح ميدهد كه: «از ضمير مذكر استفاده ميكنم... چون به اندازة كافي
دربارة فرهنگ ما اطلاع دارن كه بدونن جنس مذكر يعني رييس خانواده. اگر درست فكر
بكني، منطقي هست.» تُربي گيج ميشود و از خود ميپرسد: «چه كسي رييس خانواده است؟
پدر؟ يا مادربزرگ؟ البته وقتي افسر ارشد دستوري ميداد با ”به فرمان كاپيتان“
امضاء ميكرد، اما اين فقط بخاطر اين بود كه ... نه... تُربي ناگهان شك كرد كه
آداب و رسوم خانواده شايد گهگداري غيرمنطقي باشند.»
همانطور كه تُربي متوجه ميشود
كه تمامي قوانين خانواده منطقي نيستند، پاملا سارجنت نيز به آنچه كه به عنوان
نمونههايي از به تصويركشيده شدن غير منطقي در آثار نوجوانان هينلين ميبيند
اشاره ميكند. بنا بر گفتة سارجنت: «داستانهاي هينلين مملو هستند از زنان و دختراني
كه وارد ارتش ميشوند، سفينة فضايي خلباني ميكنند، مهندس يا پزشك هستند، يا با
رياضيات عالي آشنايي دارند... اما بسياري از شخصيتهاي زن هينلين به طريقي رفتار
ميكنند كه مناسب اشخاصي با چنين استعدادها و تواناييهايي نيست.» يكي از مثالهايي
كه خانم سارجنت براي اين مسئله قيد ميكنند از شهروند كهكشان گرفته شده
است. لويين[xxv] به عنوان همسري مناسب تُربي به سفينه آورده
ميشود. وقتي او در كنار تُربي است بنظر ميرسد كه اطلاعي از رياضيات نداشته باشد.
اما تُربي كشف ميكند كه تخصص لويين رياضيات و بخصوص هندسة چندبعدي است. هينلين
توصيه نميكند كه لويين، يا زنان جامعة ما، بايد كودن بنظر برسند تا تُربي، يا
مردان جامعة ما، باهوشتر نشان داده شوند. او نشان ميدهد كه اين رسم چقدر مضحك و
غيرمنطقي است. سارجنت ميگويد كه اين يك مورد از ”رسوخ فرهنگي“ است. درواقع،
همانطور كه سارتي [xxvi] اشاره ميكند، هينلين از
”رسوخ فرهنگي“ سارجنت استفاده ميكند كه «اعتقادات و اخلاق جنسي خودمان را وارد
داستان كند تا بتوانند آنها را به باد انتقاد گيرند.»
در حالي كه سارجنت با وجود
آنچه وي به عنوان نكتههاي متناقض ميبيند، هينلين را بخاطر توصيف زنان در آثارش تمجيد
مينمايد، برخي منتقدان ديگر مانند رابينسون[xxvii] به او اتهام تبعيض جنسي وارد مينمايند.
سام جي لوندوال[xxviii] هينلين را به سختي نكوهش
ميكند و بدون آنكه مثالي قيد نمايد اعلام ميكند كه: «اينكه جايگاه زن در جامعه
قابل بحث است و ميتوان از آن به عنوان پايهاي براي تخيل نگرورزانه استفاده شود،
هرگز به ذهن نويسندگاني كه در مسائل ديگر بسيار پيشرفته هستند نرسيده است. نادر
هستند آنهايي كه اين مسئله به فكرشان رسيده باشد. رابرت اي هينلين، كه متعصبانه
معتقد است كه زنان تنها مناسب حرمسرا ميباشند، نمونهاي بارز بر اين پديده است.»
اما هينلين در هيچ كدام از داستانهاي نوجوانان خود اعلام نميكند كه «جاي زنان در
حرمسرا است.»[xxix]
برعكس، هينلين جايگاه زن در
جامعه را وارد بحث مينمايد. ساليوان[xxx] ميگويد كه در ادبيات
نوجوانان هينلين «در تمامي مجموعة داستانها
زناني در جايگاه قدرت و مسئوليت وجود دارند.» در تونلي در آسمان[xxxi]، هِلِن[xxxii] يك «سروان تهاجمي در هنگ
آمازونها[xxxiii]» است. توصيههاي وي به
برادرش راد[xxxiv] دربارة آنكه چه چيزهايي را براي آزمايش بقا
با خود ببرد و نبرد به راد كمك ميكند كه زنده بماند. راد در همان اول داستان
متوجه ميشود كه: «توصيههاي خواهرش همين حالا ثمر دادهاند.» پاملا سارجنت بخاطر
علاقة هلن براي يافتن شوهر و داشتن يك خانواده از هينلين انتقاد ميكند. كسي به
هلن اجبار نميكند كه بايد موقعيت خود بعنوان سروان يورشي را ترك كند، و يا اينكه
بايد ازدواج كند و مادر شود؛ هلن از حق انتخاب خود استفاده مينمايد. در اين نقطه
از آيندهاي كه هينلين توصيف ميكند زنان ميتوانند دربارة آيندة خود تصميمگيري
نمايند.
كارمن ايبانز[xxxv] در جنگاوران اخترناو[xxxvi] شخصيتي است كه دقيقاً ميداند براي آيندة خود چه
ميخواهد و در تمامي طول دبيرستان خود را براي اين آينده آماده كرده است. او نمونة
ديگري است از يك شخصيت زن هينلين كه زرنگ و قادر است. كارمن ميخواهد خلبان سفينة
فضايي باشد. در اين آينده اعتقاد بر اين است كه زنان بهترين خلبانها هستند، «آنها
خلبانهاي بهتري از مردها هستند؛ سرعت عكسالعمل آنها بيشتر است، و تحمل جاذبة
بيشتري را دارند. آنها سريعتر وارد ميشوند، سريعتر خارج ميشوند، و اينطوري شانس
زنده ماندن همه را بالا ميبرند، هم براي شما و هم براي خودشان.» از زنان انتظار
ميرود كه در كنار مردان در فضاپيماها خدمت كنند و حتي به جنگ بروند.. جاني
(خُوان) ريكو[xxxvii] شخصيت اصلي كتاب است و نسبت به آيندة خود
چنان مطمئن نيست. او كارمن را چنان توصيف مينمايد: «كوچك و مرتب، سلامت عالي و
عكسالعمل عالي – ميتوانست يك مسابقة شناي رسمي را مانند بازي بچه جلوه دهد و در
رياضيات سريع بود... تمامي واحدهاي رياضي مدرسة ما را گرفت و در كنارش تدريس خصوصي
هم ميرفت.» بخاطر كارمن است كه جاني به فكر خود عمل ميكند و داوطلب نيروهاي
فدرال ميشود – او ميخواهد در چشم كارمن خوب جلوه نمايد. ما بعدها در كتاب دوباره
با كارمن روبرو ميشويم. او افسر شده است و اجازه ميگيرد كه جاني را، كه دانشجوي
مدرسة افسري است، براي شام بيرون ببرد. جاني متوجه ميشود كه كارمن سر خود را
تراشيده است: «برجستهاش كرده بود و به او وقار ميداد، و براي نخستين بار كاملاً
متوجه شدم كه او واقعاً يك افسر و يك مبارز بود.»
نمونههاي ديگري از زنان با
مقامهاي مسئوليتپذير در ديگر داستانهاي نوجوانان هينلين ديده ميشوند. در كشاورز
در آسمان[xxxviii] هينلين كاپيتان هاتي[xxxix] را معرفي ميكند، يك خلبان موشك زن كه يك
«عجوزة پير پرحرف» اما بسيار متبحر است. در پادكين از سيارة مريخ[xl] مادر پادكين يك «مجوز منظومهاي بعنوان
استاد مهندس» دارد و خدماتش بسيار مورد درخواست هستند. در خانوادة فضايي استون[xli] اِديت استون[xlii] يك پزشك است كه بر خلاف ميل همسرش تصميم به
ورود به سفينهاي با يك بيماري مُسري ميگيرد.
هينلين نه تنها جايگاه زن
در جامعه را وارد داستان ميكند، بلكه مواردي را مورد بحث قرار ميدهد كه در جامعه
قرار نيست تبعيض جنسي وجود داشته باشد، اما وجود دارد. در خانوادة فضايي استون
هينلين عادت به ارتقاء مردان بجاي زنان ماهرتر را مطرح مينمايد. هِيزِل[xliii] براي پسرش توضيح ميدهد كه چرا از شغل
مهندسي استعفا داد: « دلايل من فرق ميكردن. من ديدم كه سه تا مرد نرهخر پشمالو
رو از بالاي سر من ارتقاء دادن در حالي كه هيچكدومشون نميتونست يه معادلة انتگرال
رو بدون كاغذ و قلم حل كنه. بالاخره متوجه شدم كه قوانين مدني هرچي بگن، كُميسيون
انرژي اتمي دربارة زنها تبعيض قائل ميشد.»
هينلين علاوه بر ارائة
موقعيتهاي مسئوليتپذير براي بسياري از شخصيتهاي زن خود و يا بررسي مشكلات آنها،
چندين شخصيت زن باهوش را بوجود آورد كه نقش دوست و همراه را براي شخصيتهاي مذكر
وي ايفا نمايند. درواقع به گفتة سوليوان
در تعدادي از داستانهاي نوجوانان وي «ثابت ميشود كه ”دخترها“ از ”پسرها“ زرنگتر
هستند.» بِتي[xliv]، دوستدختر جان توماس[xlv] در هيولاي ستارهاي
از خود جان توماس باهوشتر و جسورتر است. بتي بعلت يك عدم توافق والدين خود را طلاق
داده است، اما جان توماس تحت سلطة مادرش مانده است. بتي به جان توماس توصيه ميكند
«به اونچه مادرت ميگه توجه نكن... تو نه پدرت هستي و نه مادرت. اما كمي دير داري
متوجه ميشي... جرئت اين رو داشته باش كه زندگيت رو خودت خراب بكني.» در انتهاي
كتاب جان توماس برخي از تصميمها را خودش ميگيرد، اما در نهايت مادري را كه
زندگيش را اداره ميكرد با همسري كه احتمالاً زندگيش را اداره خواهد كرد عوض ميكند.
رابطة ميان پيوي[xlvi] و كيپ[xlvii]، شخصيت اصلي كتاب لباس
فضايي دارم، پس سفر ميكنم[xlviii] متفاوت است. پيوي و كيپ بايد همكاري بكنند
تا به هدف برپاسازي فرستندة مامانچيز[xlix] برسند. پيوي مقاديري
اطلاعات و دركي از موفعيت دارد كه بايد به كيپ انتقال دهد. كيپ در انتهاي كتاب
پيوي را ستايش ميكند: «چهارپنج مرتبه جون من رو نجات داد. ميتونه ديوونتون بكنه.
اما شجاع و وفادار و زرنگ بود – و جُربُزه داشت.»[l] چندين شخصيت زن ”زرنگ“ در تونلي در
آسمان وجود دارند. دختران در آزمايش بقا تحت همان شرايط مانند پسرها شركت ميكنند.
درصدي از دخترها فنا ميشوند، اما درصدي از پسرها نيز از بين ميروند.
فيليس[li] خواهر جيم[lii] نقش بزرگي در سيارة سرخ[liii] ايفا نميكند، اما نسخة
اولية اين كتاب نمونهاي جسورتر از فيليس را معرفي ميكرد. ويراستار هينلين، خانم
آليس دالكليش[liv]، اصرار بر تغيير يكي از
صحنههاي اولية فيليس داشت. صحنة اولية فيليس او را در حال سربهسر گذاشتن جيم
نشان ميداد كه فيليس به رخ جيم ميكشيد كه بهتر تيراندازي ميكند و از پدرشان
درخواست مجوز اسلحه ميكرد. دالگليش ميخواست كه اين صحنه تغيير يابد و هينلين
اطاعت كرد، البته نه بدون گلهمندي. در صحنة اوليه فيليس اسلحة جيم را از دسترسش
خارج كرد. در داستان چاپ شده فيليس بيرنگورو و فراموششدني است.
در ستارهنورد جونز[lv] بنظر ميرسد نمونهاي از همراه مؤنث استريوتاپ تخيل علمي
ديده ميشود كه در دهة 1950 معمول بود. اِلي[lvi] يك مسافر شانزدهساله در فضاپيماي آزگارد[lvii] است كه با شخصيت اصلي
داستان مكس[lviii] دوست ميشود. او شخصيتي
جسور دارد اما خيلي باهوش بنظر نميرسد. از مكس ميخواهد كه جهش فضايي را توضيح
دهد. او توضيح ميدهد، اما اِلي هنوز مبهوت بنظر ميرسد. مكس از اِلي ميپرسد كه چقدر رياضيات
خوانده است. اِلي پاسخ ميدهد: «من؟ من كسر ناسره رو رد شدم!» مكس به اِلي شطرنج
سهبعدي ياد ميدهد، اما بعدها اِلي اعتراف ميكند كه مدتها است شطرنج بلد است و
در واقع يك قهرمان ردة سني
نوجوانان ميباشد. او توضيح ميدهد كه چرا مهارتش را پنهان كرده بود: «اصلاً به
ذهنت خطور نكرد كه با اين وضعيت دنيا، زنها شايد نخوان خيلي زرنگ بنظر برسن؟»
وضعيت شبيه با رابطة لويين و تُربي در شهروند كهكشان است، اما پيچيدهتر.
مكس تحت شرايط دروغين در آزگارد است. در اين جامعة آينده، شخص بايد عضو يك
صنف باشد يا يك عضويت را به ارث ببرد تا بتواند در صنف مورد علاقة خود به كار
مشغول شود. مهم نيست كه شخص چقدر مهارت و قابليت داشته باشد، تا زماني كه عضو صنف
نباشد، او به آن شغل دسترسي نخواهد داشت. مكس بيش از هر چيزي دوست دارد مانند دايي
مرحومش يك ستارهبر[lix] باشد. او يك فاميل در صنف داشت، او كتابهاي
نقشة ستارگان را داشت، حافظة فرتور داشت؛ اما چون داييش او را رسماً به عنوان
شاگرد معرفي نكرده بود، نميتوانست عضو صنف ستارهبرها شود. مكس به كمك اسناد جعلي
عضو خدمة آزگارد ميشود. وظايفش شامل ستارهبري نميشوند، اما دستكم به فضا
ميرود. مكس بايد ”تظاهر“ كند تا به هدف خود برسد. اين جامعة آينده فقط براي مكس
سركوبگر نيست، براي اِلي نيز سركوبگر است. او نيز بايد ”تظاهر“ كند و استعدادهاي
خود را پنهان نمايد. اين جامعة آينده به گفتة سارتي منعكسكنندة «محدوديتهاي قرن
بيستمي براي آزادي زنان» است.
پادكين از سيارة مريخ در سال 1963 به چاپ رسيد و
منعكس كنندة همان محدوديتهاي قيد شده توسط سارتي ميباشد. اما با آنكه بِوِرلي
فرِند[lx] پادكين[lxi] را بعنوان «نخستين قهرمان
زن نوجوان تخيل علمي» خطاب ميكند، او در عين حال از به تصويركشي پادكين توسط
هينلين انتقاد مينمايد: «اما نظارة دقيق نشان ميدهد كه خط ذكور باستاني هنوز
غلبه ميكند، حتي اگر يك دختر نام كتاب را از آن خود كرده است... شايد ضريبهوشي
پادكين 145 باشد اما ضريبهوشي برادرش 160 است.»[lxii] شايد كلارك[lxiii] از پادكين باهوشتر باشد، اما فاقد ارزشهاي
اخلاقي است و در نسخة اول كتاب دليل كشته شدن پادكين است. فرند از هينلين انتقاد
ميكند كه پادكين شعار تبليغاتي را قبول ميكند: «”ما براي بچهدار شدن طراحي شديم.
يك بچه جالبتر از معادلات ديفرانسيل است.“ او به اين ترتيب از آرزوي جهانسوز خود
براي فرماندهي يك سفينه دست ميكشد و به پزشكي اطفال روي ميآورد (تنها قدمي فراتر
از مادر بودن).» خانم فرند متوجه نميشود كه پادكين تنها امكانات خود را بررسي ميكند
اما تصميمي نميگيرد. پادكين از خود ميپرسد: «پس كدام بهتر است؟ مهندسي مهدكودك و
پزشكي اطفال بخونم – و رييس يك بخش فضاپيما بشم؟ يا به زور به كلاس خلباني برم...
و يك خلبان زن باشم كه هيچكس استخدام نميكنه؟ خُب، حالا كه لازم نيست تصميم
بگيريم...»
پادكين از سيارة مريخ داستاني مبهوت كننده است.
هينلين اعتراف ميكند: «تراژدي اصلي اين داستان در شخصيت مادر است، زني حرفهاي و
بسيار موفق كه حاضر نيست وقت صرف رسيدگي به فرزندان خود كند – و در نتيجه اجازه ميدهد
پسرش به يك هيولاي كودكانه مبدل شود.» آيا هينلين واقعاً قصد دارد تمام تقصير را
به گردن مادر بياندازد؟ پادكين و كلارك همان مادر را داشتند. كلارك حتي مزيت
پادكين را داشت كه در بزرگ كردنش ياري ميكرد. اما پادكين و كلارك دو شخصيت كاملاً
متفاوت دارند. عمو تام[lxiv] به پادكين ميگويد: «در كمال هوشياري هيچ
شخصي نميتواند مسئول انسان ديگري باشد. هركدام ما به تنهايي با جهان روبرو ميشود
و جهان همانست كه هست و قوانينش را براي هيچ كدام ما لغو نميكند.» انتهاي نسخة
اصلي تقصير را به گردن والدين نمياندازد. وقتي هينلين مجبور ميشود كه آخر داستان
را تغيير دهد و پادكين را زنده نگه دارد، از طريق عمو تام مسئوليت اتفاقات رخ داده
براي پادكين را بر
شانة والدين قرار ميدهد، با اينكه اين با گفتة قبل عمو تام تضاد دارد.
از موشكي به نام گاليله
تا پادكين از سيارة مريخ، هينلين هرگز از شخصيت زن استريوتايپ تخيل علمي
استفاده نمي كند، و با اين حال هينلين و داستانهاي نوجوانانش توسط اكثر منتقدان
فمينيست تخيل علمي ناديده گرفته ميشود[lxv]. شايد به اين خاطر باشد كه آثارش در خطمشي
تخيل علمي فمينيست جاي نميگيرند. رابين رابرتز[lxvi] تفاوت ميان تخيل علمي
”سخت“ و ”نرم“ را چنين بيان ميكند:
در تخيل علمي، اصطلاح ”سخت“
به داستانهايي اشاره ميكند كه در آنها علوم فني داستان دقيق و معتبر هستند: هيچ
مطلبي در يك داستان علمي تخيلي سخت با علوم شناخته شدة روز تضاد ندارد، دستكم با
واقعيتهاي شناخته شده در زمان خلق اثر... از سوي ديگر تخيل علمي نرم بيشتر بر
علوم انساني تمركز دارد: روانشناسي، جامعهشناسي، حتي فراروانشناسي.
خانم رابرتز بطور تفصيلي
دربارة استفاده از فراروانشناسي (به انضمام تلپاتي و سحر و جادو) توسط نويسندگان زن تخيل
علمي بحث ميكند. او توضيح ميدهد كه: «نويسندگان زن سحر و جادو را بعنوان
اعتباربخش زنان و علم معتبر بيان ميكنند.» هينلين، كه رابرتز از او نام ميبرد،
وابسته به تخيل علمي ”سخت“ است. با آنكه اكثر داستانهاي نوجوانان وي بر پاية علم
و تكنولوژي قرار گرفتهاند، او به طريقهاي مثبت استفاده از ”جادو“ را در تعدادي
از اين داستانها جاي داد[lxvii]. زهرويان در دانشجوي
فضايي به ظاهر قادر هستند كه بدون دستگاههاي شناخته شده براي دانشمندان
تركيبات شيميايي تهيه كنند. مَت[lxviii] درك ميكند كه امكانات
ديگري نيز وجود دارند و ميگويد: «چيزي كه ميخوام بگم اينه كه شايد راههاي مهندسي
ديگهاي بجز روش بزرگ و پرسروصدا و زوركي كه ما استفاده ميكنيم وجود داشته باشه.»
علم و پزشكي زهرويان با آنچه دانشجويان تا آن زمان آموخته يا تجربه كرده بودند
بسيار متفاوت است، اما واقعي ميباشد. با آنكه علم و پزشكي زهرويان از طريق دانش
ما قابل شناسايي نيست، هينلين به چشم
تحقير به آن نگاه نميكند بلكه برخوردي توام با بهت و احترام دارد. زهرويان مشمول
تعريف خانم رابرتز از تخيل علمي ”نرم“ ميشوند. هينلين در عين حال در داستانهاي خانوادة
فضايي استون، زماني براي ستارگان[lxix] و لباس فضايي دارم، پس سفر ميكنم از عنصر
تلپاتي استفاده ميكند.
سارا لِفانو[lxx] نيز دربارة استفادة
نويسندگان علمي تخيلي فمينيست از تخيل علمي ”نرم“ صحبت ميكند و قيد ميكند
كه بسياري نويسندگان زن در اين رشته از:
«سنت فاجعه استفاده ميكنند بعنوان طريقهاي براي انتقاد از جامعة مردسالاري و
تصور جامعهاي متفاوت و اغلب جدايي طلب. سنت فاجعه امكان قطع تاريخي ميدهد؛ مشكل
تبديل از يك جامعه به جامعة ديگر از بين ميرود.» يعني نويسندگان علمي تخيلي
فمينيست ميتوانند دربارة جامعهاي به ميل خود (مثلاً جامعة اعتزالي يا با تساوي
حقوق) داستان بنويسند. هينلين آينده را در داستانهاي نوجوانان خود به دو طريقه به
تصوير ميكشد. يا در آينده تساوي حقوق وجود دارد يا اينكه آيندة وي نمايندة برخي
از ناعدالتيهاي قرن بيستم است كه بر آينده تاثير گذاشتهاند، اما هينلين هرگز در
اين كتابها از ”سنت فاجعه“ استفاده نميكند.
خانم لفانو دربارة مقالهاي
از جوانا روس[lxxi] صحبت ميكند كه در آن گفته
شده است كه حتي با آنكه تعداد بيشتري نويسندگان مرد در به تصوير كشيدن جوامع با
تساوي حقوق ميكوشند، جنبههاي مهمي از اين جوامع ناديده گرفته ميشوند. بنا بر
گفتة خانم لفانو: «جالبتوجهترين مسئله دربارة اين داستانها... همان است كه ذكر
نميكنند. روابط شخصي و جنسي شخصيتها توصيف نميشوند، (تا آنجايي كه من اطلاع
دارم) ضوابط بزرگ كردن فرزندان هرگز ذكر نميشود، و زناني كه در اين داستانها
ظاهر ميشوند يا جوان هستند و بدون فرزند و يا ميانسال با فرزنداني بالغ.» هينلين
از مطرح نمودن روابط جنسي در داستانهاي نوجوانانش منع شده بود. شخصيتهاي مذكرش
از اين جنبة روابط ميان زن و مرد بياطلاع بنظر ميرسند[lxxii]. اما او ضوابط و مشكلات
بزرگ كردن كودكان را در داستانهاي در ميانراه سيارهها، لباس فضايي
دارم، پس سفر ميكنم و خانوادة فضايي استون درج نموده است. در اين كتابها
يا هر دو نفر والدين شغل و حرفة خود را به كنار گذاشتند تا در خانه نزد فرزندانشان
بمانند، و يا فرزند به مدرسة شبانهروزي فرستاده شده است تا هر دو والدين متمركز
شغل خود باشند. شايد هينلين جرئت توصيف تفضيلي روابط خانوادگي را نداشته باشد اما
نشان ميدهد كه هر دو والدين (چه مادر و چه پدر) بخاطر فرزندان خود گذشتهايي ميكنند.
با آنكه همراهان مؤنث قهرمانان همه جوان هستند، هينلين زناني از همة سنين و با يا
بدون فرزند توصيف مينمايد. در واقع هينلين پاسخگوي اكثر اما نه تمام شرايطي است
كه خانم روس براي يك جهان با تساوي حقوق به تصوير كشيده شده توسط يك نويسندة مرد
دارد.
به گفتة مارليين اس بار[lxxiii] تخيل علمي فمينيستي جايي
براي داستانهاي نوجوانان هينلين ندارد. او توضيح ميدهد:
تخيل علمي فمينيست با ارائة
روياهاي قدرتِ زنانه خود را به رُخ محتواي سركوب شدة ادبيات سنگين زنان ميكشاند.
اين روياهاي گزندناپذيري زنان يك عده قواعد اجتماعي غيرمردسالاري را ارئه ميدهند
و طريقههاي مختلف تعريف زن گزندناپذير را بررسي مينمايند. قلب تخيل علمي فمينيست
تغيير و پيشروي زنان به سوي قدرت است، و نه علم.
خانم بار با پذيرفتن
مطالعات ويليام سيمز بِينبريج[lxxiv] دربارة «تفاوت جنسيت ميان نويسندگان و
خوانندگان ادبيات علمي تخيلي» اعلام مينمايد كه: «زنان هينلين را دوست ندارند» و
او را ناديده ميگيرد.
خواننده در داستانهاي
نوجوانان هينلين نمونههايي از زنان در نقشهاي اجتماعي سنتي خواهد يافت. در عين
حال هينلين در اين داستانها شخصيتهاي زن قوي ارائه ميدهد كه اغلب در نقشهاي
غيرسنتي هستند. و از آنجا كه هينلين تصميم گرفت زنان را در هر دو نوع نقش به تصوير
كشد، با آنكه وي بيش از پنجاه سال پيش شروع به نوشتن اين كتابها كرد، داستانهاي
وي منعكس كنندة جامعة امروزي هستند. اما بخاطر همين و شايد بخاطر اينكه برخي
منتقدان زن تخيل علمي داستانهاي نوجوانان وي را با دقت لازم مطالعه نكردهاند او
توسط منتقدان فمينيست تخيل علمي ناديده گرفته ميشود. بايد از او براي اقدامات
پيشگامانهاش تقدير نمود. همانطور كه سارتي ميگويد: «در كل بر پاية جايگاه قهرمان
مؤنث و جايگاه زن قادر بايد قضاوت نمود... بخاطر استريوتايپهايي كه شكستند و
ديدگاه پيشگرايانة آنها بايد از (داستانهاي
نوجوانان هينلين) تقدير كرد. آنها در زمان خود هم براي تخيل علمي و هم براي ادبيات
بطور كل پيشرفتي بزرگ بودند.»
[1] Robert
Anson Heinlein
[2]
Hugo، نامي كه به افتخار Hugo Gernsback
نويسندة پيشكسوت آلمانيتبار تبعةآمريكا
در رشتة تخيل علمي به جايزة دستآورد تخيل علمي Science Fiction Achievement
Award داده شده است. اين جايزه به تمامي
جنبههاي تخيل علمي (كتاب، داستان، شعر، مجله، فيلم، سريال تلويزيوني، فيلمنامه و
غيره...) اهدا ميشود، اما قابل توجه است كه تمامي جوايز الزاماً در هر سال اهدا
نميشوند بلكه تنها در صورت پديد آمدن اثري لايق آن جايزه تعلق ميگيرند.
[3]
Grand
Master Award ”جايزة استاد اعظم“ معتبرترين جايزة رشتة تخيلي
علمي كه از ميان ديگر دريافتكنندگان اين جايزه ميتوان آيزاك آسيكوف و آرتور سي
كلارك را نام برد.
[4] قابل توجه است اين مجموعه داستانهاي هينلين تحت همان نام ”تاريخ
آيندة هينلين“ يا Heinlein's Future History شناخته شدهاند،
درحاليكه مجموعة تاريخ آيندة نويسندگان ديگر تحت نامهاي ديگر شناخته ميشوند،
مانند ”بنياد“ آسيموف يا ”فضاي شناختهشده“ اثر Larry Niven.
[5] Space Cadet
[6] Space Family Stone
[7]
رجوع به The Moon Is A Harsh
Mistress
[8] Stranger In A Strange Land 1961
[9] Starship Troopers
[10] Rocketship Galileo
[11] Destination Moon
[12] The Puppet Masters
[i] Marrietta
A. Frank
[ii] Robert
A. Heinlein
[iii] اين بحث شامل داستانهاي جنگاوران اخترناو و پادكِين از
سيارة مريخ نيز ميشود زيرا هر دو در اصل براي مجموعه ادبيات نوجوانان نوشته
شده بودند. اما زماني كه ناشر جنگاوران اخترناو را بعنوان كتاب بعدي مجموعه
قبول نكرد، هينلين از آن انتشارات جدا شد.
[iv] بنا بر جانت كافكا Janet Kafka
اكثر داستانهاي علمي تخيلي زنان را بصورت استريوتايپهاي نقشهاي خاصي ارائه ميدهند.
در اين داستانها زنان به عنوان شخصيتهايي نشان داده ميشوند كه مشكلات را بطور
تصادفي حل ميكنند، بايد از دست موجودات فضايي نجاتشان داد، و يا بايد اطلاعات مهم
و حياتي را براي آنها توضيح داد. از نظر وي بدترين شخصيت زن «دانشمندي قابل و قادر
است كه در نقطهاي از داستان بايد خود راپستتر از همكاران مردش نشان دهد.» تعريفهاي
مشابهي را ميتوان در كتابهاي بررسي كنندة زنان در ادبيات علمي تخيلي يافت.
[v] پاملا سارجنت Pamela Sargent
توصيف هينلين از زنان را در كتابش Women of Wonder بررسي ميكند، اما بنا
بر گفتة سارا لفانو Sarah Lefanu « پاملا سارجنت
هيچ كدام از آنتولوژيهاي خود را (Women of Wonder و More Women of
Wonder ) فمينيست نميداند.»
[vi] Ronald
Sarti
[vii] Marsha
Kabakow Rudman
[viii] Rocket Ship Galileo
[ix] Scribner
[x] Molson
[xi] Art
(Arthur)
[xii] Ross
[xiii] Morrie
[xiv] بنا بر گفتة پيتر نيكُلز Peter Nicholls:
«يكي از موضوعات تكراري در اين داستانهاي نوجوانان تصوير مادر كودن است (در دانشجوي
فضايي، ستارهنورد جونز، هيولاي ستارهاي، تونلي در آسمان و
جنگاوران اخترناو ) كه محبت سركوبگرايانة ”مادر بهتر از تو ميداند“ توام با
يك بياطلاعي تقريباً كامل از واقعيتهاي سياسي نمايانگر آنچه ”بايد از آن فرار
كني تا به بلوغ برسي“ است.» در هركدام از داستانهاي نام برده توسط نيكلز يك پدر
”كودن“ نيز حضور دارد. تصاوير مثبتي از مادران در موشكي به نام گاليله، سيارة
سرخ، در ميانراه سيارات Between Planets، خانوادة
فضايي استون و لباس فضايي دارم، پس سفر ميكنم ديده ميشود. نيز همانطور
كه سارتي اشاره ميكند: « اشخاص ناكارآمد در دنياي حقيقي مصرف زيادي ندارند. حضور
آنها بيشتر در نقش كاريكاتورهايي است به منظور توضيح تفاوتها، حجو و شوخي، و شامل
شخصيتهايي مانند اينها ميشود: بچة نُنُر، پدر بيعرضه، لافزن پرطمطراق و
مداخلهگر كارخرابكن... والدين عصبي و خانم فخرفروش.»
[xv] Space Cadet
[xvi] Oscar
[xvii] Burke
[xviii] Pamela
Sargent
[xix] The Star Beast
[xx] Citizen of the Galaxy
[xxi] Margaret
Mader
[xxii] Thorby
[xxiii] Baslim
the Cripple
[xxiv] Losian
[xxv] Loeen
[xxvi] Sarti
[xxvii] Robinson
[xxviii] Sam
J. Lundwall
[xxix]
كلمة “حرمسرا“ در يكي از داستانها وجود دارد. در دانشجوي فضايي
تِكس Tex متوجه ميشود كه نميتواند تمامي عكسهاي
دوستدخترهايش را با خود به سفينة Randolph
ببرد. او «خشكش زد. ”حرمسرام رو جا بذارم؟“» شخصيت تكس بندرت جدي است و اغلب اغراق
ميكند. هينلين از تكس براي ارائة اعتقادي كه لاندول او را به آن متهم كرده است
استفاده نميكند.
[xxx] Sullivan
[xxxi] Tunnel in the Sky
[xxxii] Helen
[xxxiii]
Amazons قبيلة زنان جنگاور در اساطير يوناني كه از نام آنها امروزه براي
هر زني كه به نبرد و جنگاوري علاقه دارد استفاده ميشود. در كتاب هينلين هنگ آمازونها
يك نيروي ارتشي تمام زنانه است كه از نيروهاي مردانه خطرناكتر محسوب ميگردد.
مترجم
[xxxiv] Rod
[xxxv] Carmen
Ibanez
[xxxvi] Starship Troopers
[xxxvii] Johnnie
(Juan) Rico
[xxxviii] Farmer in the Sky
[xxxix] Captain
Hattie
[xl] Podkayne of Mars
[xli]
The
Rolling Stones كه تحت نام Space Family Stone نيز چاپ شده است.
[xlii] Edith
Stone
[xliii] Hazel
[xliv] Betty
[xlv] John
Thomas
[xlvi] Peewee
[xlvii] Kip
[xlviii] Have Space Suit – Will Travel
[xlix] Mother
Thing
[l] به نظر مي رسد كه آلِكسي پانشين Alexei Panshin برداشتي اشتباه از رابطة ميان پيوي و كيپ دارد. او ميگويد: «دوست
دارم اين داستان را بعنوان اعلاترين افسانه ببينم: شوالية سرگردان به مبارزه ميرود
كه دوشيزة زيبا را از با ابهتترين اژدهاي تاريخ نجات دهد. حالا چه عيبي دارد كه
دوشيزه فقط يازده سال سن دارد؟» اما به همان تعداد دفعات كه كيپ پيوي را نجات ميدهد،
پيوي نيز كيپ را نجات ميدهد.
[li] Phyllis
[lii] Jim
[liii] Red Planet
[liv] Alice
Dalgliesh
[lv] Starman Jones
[lvi] Ellie
[lvii] Asgard
[lviii] Max
[lix]
Astrogator، معادل فضانوردي براي ناوبر در دريانوردي
[lx] Beverly
Friend
[lxi] Podkayne
[lxii] به نظر ميرسد كه پادكين بيش از هر شخصيت زن ديگر در داستانهاي
نوجوانان هينلين باعث واكنشهاي قوي منتقدان ميشود. پيتر نيكلز پادكين را
«غيرقابلتحملترين قهرمان زن هينلين» مينامد. واكنش آن ماكافري Anne McCaffrey تندتر است: او از اين داستان بعنوان «مضحكة پادكين از سيارة
مريخ» نام ميبرد. اچ بروس فرانكلين H. Bruce Franklin مطالبي مثبت دربارة طريقة به تصويركشيده شدن پادكين ميگويد: «دستكم
سؤالاتي دربارة نقشهاي سنتي زن و مرد را مطرح ميكند. و به همين خاطر در مقايسه
با اكثر ادبيات غير علميتخيلي توليد شده و منعكس كنندة جامعة آمريكا در دهة 1960
(يا حتي 1970) پيشرو است.»
[lxiii] Clarck
[lxiv] Tom
[lxv] رابين رابرتز اشارة كوتاهي به هينلين ميكند: «خط داستان يك تخيل
علمي سخت مانند داستانهاي اچ جي وِلز، رابرت هينلين و هال كلمنت Hal Clement حول محور يك واقعيت علمي خاص ميگردد.» مارلين اس بار نيز به
كوتاهي از هينلين ياد ميكند: «زنان از هينلين و آسيموف خوششان نميآيد.»
[lxvi] Robin
Roberts
[lxvii] در خانوادة فضايي استون لاوِل Lowell،
كوچكترين فرزند خانواده، توانايي خواندن افكار ديگران را دارد. تمامي خط داستان زماني
براي ستارگان بر پاية امكان وجود تلپاتي ميان دوقلوها ساخته شده است. در لباس
فضايي دارم، پس سفر ميكنم مامانچيز با استفاده از نوعي تلپلتي با پيوي و كيپ
صحبت ميكند. هينلين بطور مشخصي مخلوطي از تخيل علمي ”سخت“ و ”نرم“ در داستانهاي
نوجوانانش ارائه ميدهد. در واقع او در كتابهايي كه در دنبالة اين سري داستانها
نوشت بيشتر و بيشتر بر استفاده از تخيل علمي ”نرم“ اتكا ميكند.
[lxviii] Matt
[lxix] Time For the Stars
[lxx] Sarah
Lefanu
[lxxi] Joanna
Russ
[lxxii]
C. W.
Sullivan III يك توضيح بسيار منطقي براي اين مسئله را
در مقالة خود «نوجوانان هينلين: بزرگشدن در فضا» ارائه ميدهد.
[lxxiii] Marleen
S. Barr